| block | title | beyt |
| 4001 | vol.4 | 1-39 |
| 4002 | تمامی حکایت آن عاشق کی از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر میکرد و میگفت کی عَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ | 40-80 |
| 4003 | حکایت آن واعظ کی هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سختدلان و بی اعتقادان کردی | 81-112 |
| 4004 | سؤال کردن از عیسی علیهالسّلام که در وجود از همهٔ صعبها صعبتر چیست | 113-119 |
| 4005 | قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی | 120-157 |
| 4006 | قصهٔ آن صوفی کی زن خود را با بیگانهای بگرفت | 158-185 |
| 4007 | معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن که إِنَّ کیْدَکُنَّ عَظِیمٌ | 186-197 |
| 4008 | گفتن زن که او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاحست و جواب گفتن صوفی این را سَرْپوشیده | 198-214 |
| 4009 | غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را | 215-237 |
| 4010 | مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمّام | 238-256 |
| 4011 | قصّهٔ آن دبّاغ کی در بازار عطّاران از بوی عطر و مُشک بیهوش و رنجور شد | 257-288 |
| 4012 | معالجه کردن برادر دبّاغ دبّاغ را بخفْیه ببوی سرگین | 289-305 |
| 4013 | عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش بتلبیس و رویپوش و فهم کردن معشوق آنرا نیز | 306-319 |
| 4014 | رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن | 320-352 |
| 4015 | گفتن آن جهود علی را کرّم الله وجهه کی اگر اعتماد داری بر حافظی حق از سر این کوشک خود را در انداز و جواب گفتن امیرالمؤمنین او را | 353-387 |
| 4016 | قصهٔ مسجد اقصی و خرّوب و عزم کردن داود علیه السَّلام پیش از سلیمان علیه السّلام بر بنای آن مسجد | 388-405 |
| 4017 | شرح إِنَّمَا ٱْلمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ وٱلْعُلَمَاءٌ کَنَفَسٍ واحِدِةٍ خاصه، اتّحاد داود و سلیمان و سایر انبیا علیهمالسّلام که اگر یکی ازیشان را منکر شوی ایمان بهیچ نبی درست نباشد، و این علامت اتّحادست کی یک خانه از هزاران خانه ویران کنی آن همه ویران شود و یک دیوار قایم نماند کی لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ، و العاقل یَکْفیهِ الاشاره این خود از اشارت گذشت | 406-466 |
| 4018 | بقیّهٔ قصّهٔ بنای مسجد اقصی | 467-486 |
| 4019 | قصهٔ آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبهٔ وی در بیان آنک ناصح فعّال بفعل به از ناصح قوّال بقَول | 487-520 |
| 4020 | در بیان آنک حکما گویند آدمی عالم صُغْریست و حکمای اللّهی گویند آدمی عالم کُبْریست زیرا آن علم حکما بر صورت آدمی مقصور بود و علم این حکما در حقیقت حقیقت آدمی موصول بود | 521-537 |
| 4021 | تفسیر این حدیث کی مَثَلُ أُمّتی کَمَثَلِ سَفینةِ نُوحٍ مَنْ تَمْسَّکَ بِها نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِقَ | 538-562 |
| 4022 | قصهٔ هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا سوی سلیمان علیهالسّلام | 563-597 |
| 4023 | کرامات و نور شیخ عبدالله مغربی قدّس الله سِرّه | 598-613 |
| 4024 | بازگردانیدن سلیمان علیهالسّلام رسولان بلقیس را بآن هدیهها کی آورده بودند سوی بلقیس و دعوت کردن بلقیس را به ایمان و ترک آفتاب پرستی | 614-624 |
| 4025 | قصهٔ عطّاری کی سنگ ترازوی او گِلِ سَرْشُوی بود و دزدیدن مُشتری گِل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکّر دزدیده و پنهان | 625-652 |
| 4026 | دلداری کردن و نواختن سلیمان علیهالسّلام مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناکردن هدیه شرح کردن با ایشان | 653-677 |
| 4027 | دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بیمشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوههای تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ | 678-688 |
| 4028 | نیّت کردن او کی این زر بدهم بدآن هیزمکش چون من روزی یافتم به کرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزمکش از ضمیر و نیّت او | 689-717 |
| 4029 | تحریض سلیمان علیهالسّلام مر رسولان را بر تعجیل به هجرت بلقیس بهر ایمان | 718-725 |
| 4030 | سبب هجرت ابراهیم ادهم قدّس الله سرّه و ترک ملک خراسان | 726-744 |
| 4031 | حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوزبُن جوز میریخت در جوی آب که در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد | 745-780 |
| 4032 | تهدید فرستادن سلیمان علیهالسّلام پیش بلقیس کی اِصرار میندیش بر شرک و تأخیر مکن | 781-811 |
| 4033 | پیدا کردن سلیمان علیهالسّلام که مرا خالصأ لِأَمْرِ اللهِ جهدست در ایمان تو، یک ذرّه غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو، خود بینی چون چشم جان باز شود بنورالله | 812-828 |
| 4034 | باقی قصهٔ ابراهیم ادهم قدّس الله سرّه | 829-844 |
| 4035 | بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیهالسّلام آلِ بلقیس را هر یکی را اندر خوردِ مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری بصفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ او | 845-858 |
| 4036 | آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همّت او از همه ملک منقطع شدن وقت هجرت الّا از تخت | 859-902 |
| 4037 | چاره کردن سلیمان علیهالسّلام در احضار تخت بلقیس از سَبا | 903-914 |
| 4038 | قصهٔ یاری خواستن حَلیمه از بُتان چون عقیب فطام مصطفی را علیهالسّلام گم کرد و لرزیدن و سجدهٔ بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت کار مصطفی صلّیالله علیه و سلّم
| 915-935 |
| 4039 | حکایت آن پیر عرب کی دلالت کرد حلیمه را باستعانت ببتان | 936-982 |
| 4040 | خبر یافتن جدّ مصطفی عبدالمطّلب از گم کردن حلیمه محمد را علیهالسّلام و طالب شدن او گرد شهر و نالیدن او بر در کعبه و از حقّ درخواستن و یافتن او محمّد را علیهالسّلام | 983-1032 |
| 4041 | نشان خواستن عبدالمطّلب از موضع محمّد علیهالسّلام که کجاش یابم و جواب آمدن از اندرون کعبه و نشان یافتن | 1033-1040 |
| 4042 | بقیهٔ قصّهٔ دعوت رحمت بلقیس را | 1041-1044 |
| 4043 | مثل قانع شدن آدمی بدنیا و حرص او در طلب و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس ویاند و نعرهزنان که یا لَیْتَ قَوْمي یَعْلَمُونَ | 1045-1112 |
| 4044 | بقیهٔ قصّهٔ عمارت کردن سلیمان علیهالسّلام مسجد اقصی را بتعلیم و وحی خدا جهت حکمتهایی که او داند و معاونت ملایکه و دیو و پری و آدمی آشکارا | 1113-1155 |
| 4045 | قصهٔ شاعر و صله دادن شاه و مضاعف کردن آن وزیر بوالحسن نام | 1156-1165 |
| 4046 | باز آمدن آن شاعر بعد چند سال بامید همان صله و هزار دینار فرمودن بر قاعدهٔ خویش و گفتن وزیر نو هم حَسَن نام شاه را که این سخت بسیار است و ما را خرجهاست و خزینه خالیست و من او را بدَه یکِ آن خشنود کنم | 1166-1239 |
| 4047 | مانستن بَدرأیی این وزیر دون در افساد مروّت شاه به وزیر فرعون یعنی هامان در افساد قابلیت فرعون | 1240-1262 |
| 4048 | نشستن دیو بر مقام سلیمان علیه السّلام و تشبّه کردن او به کارهای سلیمان علیه السّلام و فرق ظاهر میان هر دو سلیمان و دیو خویشتن را سلیمان بن داود نام کردن | 1263-1286 |
| 4049 | درآمدن سلیمان علیه السّلام هر روز در مسجد اقصی بعد از تمام شدن جهت عبادت و ارشاد عابدان و معتکفان و رُستن عقاقیر در مسجد | 1287-1300 |
| 4050 | آموختن پیشهٔ گورکنی قابیل از زاغ پیش از آنک در عالم علم گورکنی و گور بود | 1301-1357 |
| 4051 | قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر بر آور تفُّرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی | 1358-1372 |
| 4052 | قصهٔ رستن خرّوب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیه السّلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصّیت و نام خود بگفت | 1373-1435 |
| 4053 | بیان آنک حصول علم و مال و جاه مر بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راه زن | 1436-1452 |
| 4054 | تفسیر یا أَیُّها ٱلْمُزَّمِّلُ | 1453-1489 |
| 4055 | در بیان آنک ترک الجواب جواب مُقَرِّرِ این سخن کی جواب ٱلاحمق سکوت، شرح این هر دو درین قصهٔ است کی گفته میآید | 1490-1496 |
| 4056 | در تفسیر این حدیث مصطفی علیه السّلام کی إِنَّ الله تَعالَی خَلَقَ ٱلْمَلائکةَ وَ رَکَّبَ فیهم ٱلْعَقْلَ وَ خَلَقَ ٱلْبَهایمَ وَ رَکَّب فیها ٱلشَّهْوَةَ وَ خَلَقَ بَنی آدَمَ وَ رَکَّبَ فیهم ٱلْعَقْلَ و ٱلشَّهْوةَ فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوتَهُ فَهُوَ أَعْلَی مِنَ ٱلْمَلائکةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ أَدْنَی مِنَ ٱلْبَهایم | 1497-1526 |
| 4057 | در تفسیر این آیت که وَ أَمَّا الَّذِینَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً | 1527-1532 |
| 4058 | چالیش عقل با نفس همچون تنازع مجنون با ناقه، میل مجنون سوی حُرّه میل ناقه واپس سوی کُرّه، چنانک گفت مجنون هَوَا ناقتی خَلْفی و قُدّامِیَ ٱلْهَوَی و إِنّی و إِیّاها لَمُختلِفانِ | 1533-1561 |
| 4059 | نوشتن آن غلام قصهٔ شکایت نقصان اِجری سوی پادشاه | 1562-1577 |
| 4060 | حکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنک بربود دستارش و بانگ میزد کی باز کن ببین که چه میبری آنگه بُبَر | 1578-1591 |
| 4061 | نصیحت دُنیا اهل دنیا را به زبان حال و بیوفایی خود را نمودن به وفا طمع دارندگان ازو | 1592-1640 |
| 4062 | بیان آنکه عارف را غذاییست از نور حق کی أَبِیتُ عِنْدَ رَبّی یُطْعِمُنی و یَسْقِینی و قوله الجُوعُ طَعامُ اؐللهِ یُحْیی بِهِ أَبْدانَ اؐلصّدِّیقین ای فی اؐلجُوعِ یَصِلُ طَعامُاؐللهِ | 1641-1669 |
| 4063 | تفسیر أَوْجَسَ فی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسی قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّک أَنْتَ الْأَعْلی | 1670-1694 |
| 4064 | زجر مدّعی از دعوی و امر کردن او را بمتابعت | 1695-1716 |
| 4065 | بقیهٔ نوشتن آن غلام رقعه بطلب اِجری | 1717-1738 |
| 4066 | حکایت آن مدّاح کی از جهت ناموس شُکر ممدوح میکرد و بُوی اندوه و غم اندرون او و خلاقت دلق ظاهر او مینمود کی آن شکرها لافست و دروغ | 1739-1793 |
| 4067 | در یافتن طبیبان الٰهی امراض دین و دل را در سیمای مُرید و بیگانه و لحن گفتار او و رنگ چشم او و بی این همه نیز از راه دل کی إِنَّهُمْ جَواسِیسُ اؐلْقُلُوبِ فَجالِسُوهُمْ بِاؐلصِّدْق | 1794-1801 |
| 4068 | مژده دادن ابو یزید از زادن ابو الحسن خَرّقانی قدّس الله روحهما پیش از سالها و نشان صورت او و سیرت او یک بیک و نوشتن تاریخنویسان آنرا جهت رصد | 1802-1833 |
| 4069 | قول رسول صلّی الله علیه و سلّم إِنّی لَأَجِدُ نَفَسَ اؐلرَّحْمٰنِ مِنْ قِبَلِ اؐلْیَمَنِ | 1834-1855 |
| 4070 | نقصان اجرای جان و دل صوفی از طعامالله | 1856-1890 |
| 4071 | آشفتن آن غلام از نارسیدن جواب رقعه از قِبَل پادشاه | 1891-1896 |
| 4072 | کژ وَزیدن باد بر سلیمان علیهالسَّلام بسبب زلّت او | 1897-1924 |
| 4073 | شنیدن شیخ ابوالحسن رضیالله عنه خبر دادن ابویزید را از بود او و احوال او | 1925-1934 |
| 4074 | رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اوّل نیافت | 1935-1968 |
| 4075 | قصّهٔ آنک کسی بکسی مشورت میکرد گفتش مشورت با دیگری کن کی من عدوی توم | 1969-1991 |
| 4076 | امیر کردن رسول علیهالسّلام جوان هُذَیْلی را بر سریّهای کی در آن پیران و جنگآزمودگان بودند | 1992-2029 |
| 4077 | عتراض کردن معترضی بر رسول علیهالسّلام بر امیر کردن آن هذیلی | 2030-2080 |
| 4078 | جواب گفتن مصطفی علیهالسّلام اعتراض کننده را | 2081-2101 |
| 4079 | قصهٔ سُبْحانی ما اَعْظَمَ شَأْنی گفتن ابویزید قدّس الله سرّه و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلک از راه عیان | 2102-2153 |
| 4080 | بیان سبب فصاحت و بسیارگویی آن فضول به خدمت رسول علیهالسّلام | 2154-2158 |
| 4081 | بیان رسول علیه السّلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگان | 2159-2187 |
| 4082 | علامت عاقل تمام و نیمعاقل و مرد تمام و نیممرد و علامت شقیٔ مغرور لاشی | 2188-2201 |
| 4083 | قصهٔ آن آبگیر و صیّادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفَّل لاشی و عاقبت هر سه | 2202-2212 |
| 4084 | سِرّ خواندن وضو کننده اوراد وُضو را | 2213-2220 |
| 4085 | شخصی به وقت استنجا میگفت اللّهُمَّ أَرِحنی رائحةَ الْجَنّه بجای آنک اللّهُمَّ اُجْعَلْنی مِنَ ٱلتَّوّابین وَٱجْعَلْنی مِنَ ٱلْمُتَطَهِّرین کی وِرْد استنجاست و وِرد استنجا را به وقت استنشاق میگفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت | 2221-2244 |
| 4086 | قصّهٔ آن مرغ گرفته کی وصیّت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی | 2245-2265 |
| 4087 | چاره اندیشیدن آن ماهی نیمعاقل و خود را مرده کردن | 2266-2286 |
| 4088 | بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ صُبح کاذب وفا ندارد | 2287-2300 |
| 4089 | در بیان آنک وهم قلبِ عقلست و ستیزهٔ اوست بدو ماند و او نیست و قصّهٔ مجاوبات موسی علیهالسّلام کی صاحب عقل بود با فرعون کی صاحب وهم بود | 2301-2340 |
| 4090 | بیان آنک عمارت در ویرانیست و جمعیّت در پراکندگیست و درستی در شکستگیست و مراد در بیمرادیست و وجود در عدم است و عَلی هذٰا بقیّة ٱلأَضْدادِ وَ ٱلأَزْواج | 2341-2383 |
| 4091 | بیان آنک هر حس مُدْرِکی را از آدمی نیز مُدْرَکاتی دیگرست کی از مُدْرَکات آن حسّ دگر بیخبرست چنانک هر پیشهور استاد اعجمی کار آن استاد دگر پیشهورست و بیخبری او از آنک وظیفهٔ او نیست دلیل نکند کی آن مُدْرکات نیست، اگرچه به حکم حال منکر بود آن را امّا از مُنکِری او اینجا جز بیخبری نمیخواهیم درین مقام | 2384-2440 |
| 4092 | حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذرّ و نسل که سر حدّ غیب است و غفلت ایشان از کمین که چون غازی بغزا نرود کافر تاختن آورد | 2441-2468 |
| 4093 | بیان آنک تن خاکی آدمی همچون آهن نیکوجوهر قابل آیینه شدن است تا دروهم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیال | 2469-2486 |
| 4094 | باز گفتن موسی علیهالسلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظَهْرَ اؐلْغَیْبَ تا بخبیری حقّ ایمان آورد یا گمان برد | 2487-2502 |
| 4095 | بیان آنک درِ توبه بازست | 2503-2508 |
| 4096 | گفتن موسی علیهالسَّلام فرعون را کی از من یک پند قبول کن و چهار فضیلت عوض بستان | 2509-2527 |
| 4097 | شرح کردن موسی علیهالسّلام آن چار فضیلت را جهت پایمزد ایمان فرعون | 2528-2539 |
| 4098 | تفسیر کُنْتُ کَنْزاً مَخْفیّاً فأَحْبَبْتُ ان أُعْرَفَ | 2540-2561 |
| 4099 | غرّه شدن آدمی بذکاوت و تصویرات طبع خویشتن و طلب ناکردن علم غیب کی علم انبیاست | 2562-2576 |
| 4100 | بیان این خبر که کَلِّمُوا النّاسَ عَلَی قَدَرِ عُقُولِهِمْ لا عَلَی قَدَرِ عُقُولِکُمْ حَتَّی لا یُکَذَّبَ اؐللهُ وَ رَسُولُهُ | 2577-2584 |
| 4101 | قوله علیه السّلام مَنْ بَشَّرَنی بِخُرُوجِ صَفَرٍ بَشَّرْتُهُ بِاؐلْجَنّةِ | 2585-2596 |
| 4102 | مشورت کردن فرعون با ایسیه در ایمان آوردن بموسی علیهالسّلام | 2597-2627 |
| 4103 | قصهٔ باز پادشاه و کمپیر زن | 2628-2656 |
| 4104 | قصّهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرّماللّه وجهه چاره جُست | 2657-2722 |
| 4105 | مشورت کردن فرعون با وزیرش هامان در ایمان آوردن بموسی علیهالسّلام | 2723-2736 |
| 4106 | تزییف سخن هامان علیه اللَّعنة | 2737-2773 |
| 4107 | نومید شدن موسی علیهالسّلام از ایمان فرعون بتأثیر کردن سخن هامان در دل فرعون | 2774-2778 |
| 4108 | منازعت امیران عرب با مصطفی علیهالسّلام کی ملک را مقاسمت کن با ما تا نزاعی نباشد و جواب فرمودن مصطفی علیهالسّلام کی من مأمورم درین امارت و بحث ایشان از طَرَفَیْن | 2779-2810 |
| 4109 | در بیان آنک شناسای قدرت حق نپرسد کی بهشت و دوزخ کجاست | 2811-2832 |
| 4110 | جواب دهری کی منکر الوهیّت است و عالم را قدیم میگوید | 2833-2880 |
| 4111 | تفسیر این آیت کی وَ مَا خَلَقْنَا السَّمواتِ وٱلْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إلَّا بِٱلْحَقِ نیآفریدمشان بهر همین کی شما میبینید بلک بهر معنی و حکمت باقیه کی شما نمیبینید آن را | 2881-2920 |
| 4112 | وحی کردن حق به موسی علیهالسّلام کی ای موسی من کی خالقم تعالی ترا دوست میدارم | 2921-2932 |
| 4113 | خشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردن شفیع آن مغضوب علیه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او قبول کردن و رنجیدن ندیم از این شفیع کی چرا شفاعت کردی | 2933-2973 |
| 4114 | گفتن خلیل مر جبرئیل را علیهماالسّلام چون پرسیدش کی الک حاجةٌ خلیل جوابش داد کی أَمّا إِلَیْکَ فَلا | 2974-3000 |
| 4115 | مطالبه کردن موسی علیهالسّلام حضرت را کی خَلَقْتَ خَلْقاً ٱَهْلَکْتَهُم و جواب آمدن | 3001-3029 |
| 4116 | بیان آنک روح حیوانی و عقل جُزوی و وهم و خیال بر مثال دوغند و روح کی باقیست درین دوغ همچون روغن پنهانست | 3030-3050 |
| 4117 | مثال دیگر هم درین معنی | 3051-3084 |
| 4118 | حکایت آن پادشاهزاده کی پادشاهی حقیقی به وی روی نمود، یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبیهِ نقد وقت او شد، پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعهگیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندکی قلعه مراست کودکان دیگر بر وَی رشک بَرند کی التُّرابُ رَبیعُ الصِّبْیان، آن پادشاهزاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون میگویم زر و اطلس و اکسون نمیگویم من ازین اکسون رَستم بیَکسون رفتم، وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا ارشاد حقّ را مُرور سالها حاجت نیست در قدرتِ کُنْ فَیَکُونُ هیچ کس سخن قابلیّت نگوید | 3085-3112 |
| 4119 | عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل | 3113-3128 |
| 4120 | اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویش | 3129-3159 |
| 4121 | مستجاب شدن دعای پادشاه در خلاص پسرش از جادوی کابلی | 3160-3188 |
| 4122 | در بیان آنک شهزاده آدمی بچه است خلیفهٔ خداست پدرش آدم صفی خلیفهٔ حقّ مسجود ملایک و آن کمپیر کابلی دنیاست کی آدمیبچه را از پدر ببرید به سحر و انبیا و اولیا آن طبیب تدارک کننده | 3189-3241 |
| 4123 | حکایت آن زاهد کی در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاری عیال و خلق میمردند از گرسنگی گفتندش چه هنگام شادیست کی هنگام صد تعزیتست گفت مرا باری نیست | 3242-3258 |
| 4124 | بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کُلّست چون با عقل کُلّ بکَژْرَوی جفا کردی صورت عالم ترا غم فزاید اغلب احوال چنانک دل با پدر بد کردی صورت پدر غم فزاید ترا و نتوانی رویش را دیدن اگرچه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جان | 3259-3270 |
| 4125 | قصّهٔ فرزندان عُزَیر علیهالسّلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست | 3271-3299 |
| 4126 | تفسیر این حدیث کی إِنّی لَأَسْتَغْفِرُ اؐللهَ فی کُلِّ یَوْمٍ سبْعینَ مَرّةً | 3300-3310 |
| 4127 | بیان آنک عقل جزوی تا بگور بیش نبیند در باقی مقلّد اولیا و انبیاست | 3311-3347 |
| 4128 | بیان آنک یا أَیُّهِا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللهِ وَ رَسُولِهِ، چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نهای رعیت باش | 3348-3376 |
| 4129 | قصّهٔ شکایت استر باشتر کی من بسیار در رُو میافتم در راه رفتن تو کم در رُوی میآیی این چراست، و جواب گفتن شتر او را | 3377-3406 |
| 4130 | تصدیق کردن استر جوابهای شتر را و اقرار آوردن بفضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو و پناه گرفتن بصدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و یاری دادن پدرانه و شاهانه | 3407-3430 |
| 4131 | لابه کردن قبطی سبطی را کی یک سبو بنیّت خویش از نیل پُر کن و بر لب من نه تا بخورم بحقّ دوستی و برادری کی سبو که شما سبطیان بهر خود پُر میکنید از نیل آب صاف است و سبو کی ما قبطیان پُر میکنیم خون صاف است | 3431-3493 |
| 4132 | در خواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را بخیر و مستجاب شدن از اکرم الاکرمین و ارحم الراحمین | 3494-3543 |
| 4133 | حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودْبُن مینماید ترا کی چنینها نماید چشم آدمی را سَرِ آن امرودْبُن، از سر امرودْبن فرود آی تا آن خیالها برود، و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد میدید خیال نبود جواب این مثالیست نه مثل، در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودْبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقت | 3544-3574 |
| 4134 | باقی قصّهٔ موسی علیهالسلام | 3575-3636 |
| 4135 | اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا | 3637-3667 |
| 4136 | بیان آنک خلقِ دوزخ گرسنگانند و نالانند بحقّ که روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد بما رسان کی ما را صبر نماند | 3668-3710 |
| 4137 | رفتن ذوالقَرنَین بکوهِ قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حقّ ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آن ادراکها فنا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسانتر بود بگوی | 3711-3720 |
| 4138 | موری بر کاغذی میرفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت، موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی این هنر از ایشان میبینم، موری دیگر کی از هر دو چشم روشنتر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره | 3721-3754 |
| 4139 | نمودن جبرئیل علیهالسلام خود را بمصطفی صلّیاللّه علیه و سلّم بصورت خویش و از هفتصد پَر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همه شعاعش | 3755-3855 |