vol.2

Qūniyah Nicholson both

block:2041

title of 2041
۲۰۴۴Nآن توهمهات را سیلاب برد * زیرکی باردت را خواب برد
۲۰۴۵Nچون نبودی بد گمان در حق او * چون نهادی سر چنان ای زشت رو
۲۰۴۶Nچون خیالت نامد از تزویر او * وز فساد سحر احمق‌گیر او
۲۰۴۷Nسامریی خود که باشد ای سگان * که خدایی بر تراشد در جهان
۲۰۴۸Nچون در این تزویر او یکدل شدی * وز همه اشکالها عاطل شدی
۲۰۴۹Nگاو می‌شاید خدایی را به لاف * در رسولی‌ام تو چون کردی خلاف
۲۰۵۰Nپیش گاوی سجده کردی از خری * گشت عقلت صید سحر سامری
۲۰۵۱Nچشم دزدیدی ز نور ذو الجلال * اینت جهل وافر و عین ضلال
۲۰۵۲Nشه بر آن عقل و گزینش که تراست * چون تو کان جهل را کشتن سزاست
۲۰۵۳Nگاو زرین بانگ کرد آخر چه گفت * کاحمقان را این همه رغبت شگفت
۲۰۵۴Nز آن عجبتر دیده‌اید از من بسی * لیک حق را کی پذیرد هر خسی
۲۰۵۵Nباطلان را چه رباید باطلی * عاطلان را چه خوش آید عاطلی
۲۰۵۶Nز انکه هر جنسی رباید جنس خود * گاو سوی شیر نر کی رو نهد
۲۰۵۷Nگرگ بر یوسف کجا عشق آورد * جز مگر از مکر تا او را خورد
۲۰۵۸Nچون ز گرگی وارهد محرم شود * چون سگ کهف از بنی آدم شود
۲۰۵۹Nچون ابو بکر از محمد برد بو * گفت هذا لیس وجه کاذب
۲۰۶۰Nچون نبد بو جهل از اصحاب درد * دید صد شق قمر باور نکرد
۲۰۶۱Nدردمندی کش ز بام افتاد طشت * زو نهان کردیم حق پنهان نگشت
۲۰۶۲Nو انکه او جاهل بد از دردش بعید * چند بنمودند و او آن را ندید
۲۰۶۳Nآینه‌ی دل صاف باید تا در او * واشناسی صورت زشت از نکو
۲۰۶۴Nآن مسلمان ترک ابله کرد و تفت * زیر لب لاحول‌گویان باز رفت
۲۰۶۵Nگفت چون از جد و پندم وز جدال * در دل او بیش می‌زاید خیال
۲۰۶۶Nپس ره پند و نصیحت بسته شد * امر أَعْرِضْ عَنْهُمْ* پیوسته شد
۲۰۶۷Nچون دوایت می‌فزاید درد پس * قصه با طالب بگو بر خوان‌ عَبَسَ
۲۰۶۸Nچون که اعمی طالب حق آمده ست * بهر فقر او را نشاید سینه خست
۲۰۶۹Nتو حریصی بر رشاد مهتران * تا بیاموزند عام از سروران
۲۰۷۰Nاحمدا دیدی که قومی از ملوک * مستمع گشتند گشتی خوش که بوک
۲۰۷۱Nاین رئیسان یار دین گردند خوش * بر عرب اینها سرند و بر حبش
۲۰۷۲Nبگذرد این صیت از بصره و تبوک * ز انکه الناس علی دین الملوک
۲۰۷۳Nزین سبب تو از ضریر مهتدی * رو بگردانیدی و تنگ آمدی
۲۰۷۴Nکه در این فرصت کم افتد این مناخ * تو ز یارانی و وقت تو فراخ
۲۰۷۵Nمزدحم می‌گردیم در وقت تنگ * این نصیحت می‌کنم نه از خشم و جنگ
۲۰۷۶Nاحمدا نزد خدا این یک ضریر * بهتر از صد قیصر است و صد وزیر
۲۰۷۷Nیاد الناس معادن هین بیار * معدنی باشد فزون از صد هزار
۲۰۷۸Nمعدن لعل و عقیق مکتنس * بهتر است از صد هزاران کان مس
۲۰۷۹Nاحمدا اینجا ندارد مال سود * سینه باید پر ز عشق و درد و دود
۲۰۸۰Nاعمی روشن دل آمد در مبند * پند او را ده که حق اوست پند
۲۰۸۱Nگر دو سه ابله ترا منکر شدند * تلخ کی گردی چو هستی کان قند
۲۰۸۲Nگر دو سه ابله ترا تهمت نهند * حق برای تو گواهی می‌دهد
۲۰۸۳Nگفت از اقرار عالم فارغم * آن که حق باشد گواه او را چه غم
۲۰۸۴Nگر خفاشی را ز خورشیدی خوری است * آن دلیل آمد که آن خورشید نیست
۲۰۸۵Nنفرت خفاشکان باشد دلیل * که منم خورشید تابان جلیل
۲۰۸۶Nگر گلابی را جعل راغب شود * آن دلیل ناگلابی می‌کند
۲۰۸۷Nگر شود قلبی خریدار محک * در محکی‌اش در آید نقص و شک
۲۰۸۸Nدزد شب خواهد نه روز این را بدان * شب نی‌ام روزم که تابم در جهان
۲۰۸۹Nفارقم فاروقم و غلبیروار * تا که کاه از من نمی‌یابد گذار
۲۰۹۰Nآرد را پیدا کنم من از سبوس * تا نمایم کاین نقوش است آن نفوس
۲۰۹۱Nمن چو میزان خدایم در جهان * وانمایم هر سبک را از گران
۲۰۹۲Nگاو را داند خدا گوساله‌ای * خر خریداری و در خور کاله‌ای
۲۰۹۳Nمن نه گاوم تا که گوساله‌م خرد * من نه خارم کاشتری از من چرد
۲۰۹۴Nاو گمان دارد که با من جور کرد * بلکه از آیینه‌ی من روفت گرد