vol.2

Qūniyah Nicholson both

block:2034

title of 2034
۱۷۷۲Nبعد از آن در سر موسی حق نهفت * رازهایی کان نمی‌آید به گفت
۱۷۷۳Nبر دل موسی سخنها ریختند * دیدن و گفتن به هم آمیختند
۱۷۷۴Nچند بی‌خود گشت و چند آمد به خود * چند پرید از ازل سوی ابد
۱۷۷۵Nبعد از این گر شرح گویم ابلهی است * ز انکه شرح این ورای آگهی است
۱۷۷۶Nور بگویم عقلها را بر کند * ور نویسم بس قلمها بشکند
۱۷۷۷Nچون که موسی این عتاب از حق شنید * در بیابان در پی چوپان دوید
۱۷۷۸Nبر نشان پای آن سر گشته راند * گرد از پرده‌ی بیابان بر فشاند
۱۷۷۹Nگام پای مردم شوریده خود * هم ز گام دیگران پیدا بود
۱۷۸۰Nیک قدم چون رخ ز بالا تا نشیب * یک قدم چون پیل رفته بر وریب
۱۷۸۱Nگاه چون موجی بر افرازان علم * گاه چون ماهی روانه بر شکم
۱۷۸۲Nگاه بر خاکی نبشته حال خود * همچو رمالی که رملی بر زند
۱۷۸۳Nعاقبت دریافت او را و بدید * گفت مژده ده که دستوری رسید
۱۷۸۴Nهیچ آدابی و ترتیبی مجو * هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو
۱۷۸۵Nکفر تو دین است و دینت نور جان * ایمنی و ز تو جهانی در امان
۱۷۸۶Nای معاف‌ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یشا * بی‌محابا رو زبان را بر گشا
۱۷۸۷Nگفت ای موسی از آن بگذشته‌ام * من کنون در خون دل آغشته‌ام
۱۷۸۸Nمن ز سدره‌ی منتهی بگذشته‌ام * صد هزاران ساله ز آن سو رفته‌ام
۱۷۸۹Nتازیانه بر زدی اسبم بگشت * گنبدی کرد و ز گردون بر گذشت
۱۷۹۰Nمحرم ناسوت ما لاهوت باد * آفرین بر دست و بر بازوت باد
۱۷۹۱Nحال من اکنون برون از گفتن است * این چه می‌گویم نه احوال من است
۱۷۹۲Nنقش می‌بینی که در آیینه‌ای است * نقش تست آن نقش آن آیینه نیست
۱۷۹۳Nدم که مرد نایی اندر نای کرد * در خور نای است نه در خورد مرد
۱۷۹۴Nهان و هان گر حمد گویی گر سپاس * همچو نافرجام آن چوپان شناس
۱۷۹۵Nحمد تو نسبت بدان گر بهتر است * لیک آن نسبت به حق هم ابتر است
۱۷۹۶Nچند گویی چون غطا برداشتند * کاین نبوده ست آن که می‌پنداشتند
۱۷۹۷Nاین قبول ذکر تو از رحمت است * چون نماز مستحاضه رخصت است
۱۷۹۸Nبا نماز او بیالوده ست خون * ذکر تو آلوده‌ی تشبیه و چون
۱۷۹۹Nخون پلید است و به آبی می‌رود * لیک باطن را نجاستها بود
۱۸۰۰Nکان به غیر آب لطف کردگار * کم نگردد از درون مرد کار
۱۸۰۱Nدر سجودت کاش رو گردانی‌ای * معنی سبحان ربی دانی‌ای
۱۸۰۲Nکای سجودم چون وجودم ناسزا * مر بدی را تو نکویی ده جزا
۱۸۰۳Nاین زمین از حلم حق دارد اثر * تا نجاست برد و گلها داد بر
۱۸۰۴Nتا بپوشد او پلیدیهای ما * در عوض بر روید از وی غنچه‌ها
۱۸۰۵Nپس چو کافر دید کاو در داد و جود * کمتر و بی‌مایه تر از خاک بود
۱۸۰۶Nاز وجود او گل و میوه نرست * جز فساد جمله پاکیها نجست
۱۸۰۷Nگفت واپس رفته‌ام من در ذهاب * حسرتا یا لیتنی کنت تراب
۱۸۰۸Nکاش از خاکی سفر نگزیدمی * همچو خاکی دانه‌ای می‌چیدمی
۱۸۰۹Nچون سفر کردم مرا راه آزمود * زین سفر کردن ره آوردم چه بود
۱۸۱۰Nز آن همه میلش سوی خاک است کاو * در سفر سودی نبیند پیش رو
۱۸۱۱Nروی واپس کردنش آن حرص و آز * روی در ره کردنش صدق و نیاز
۱۸۱۲Nهر گیا را کش بود میل علا * در مزید است و حیات و در نما
۱۸۱۳Nچون که گردانید سر سوی زمین * در کمی و خشکی و نقص و غبین
۱۸۱۴Nمیل روحت چون سوی بالا بود * در تزاید مرجعت آن جا بود
۱۸۱۵Nور نگون ساری سرت سوی زمین * آفلی حق لا یحب الآفلین