vol.2

Qūniyah Nicholson both

block:2010

ترسانیدن زاهد را کی کم‌ گری تا کور نشوی
۴۴۵Nزاهدی را گفت یاری در عمل * کم گری تا چشم را ناید خلل
۴۴۶Nگفت زاهد از دو بیرون نیست حال * چشم بیند یا نبیند آن جمال
۴۴۷Nگر ببیند نور حق خود چه غم است * در وصال حق دو دیده چه کم است
۴۴۸Nور نخواهد دید حق را گو برو * این چنین چشم شقی گو کور شو
۴۴۹Nغم مخور از دیده کان عیسی تراست * چپ مرو تا بخشدت دو چشم راست
۴۵۰Nعیسی روح تو با تو حاضر است * نصرت از وی خواه کاو خوش ناصر است
۴۵۱Nلیک بیگار تن پر استخوان * بر دل عیسی منه تو هر زمان
۴۵۲Nهمچو آن ابله که اندر داستان * ذکر او کردیم بهر راستان
۴۵۳Nزندگی تن مجو از عیسی‌ات * کام فرعونی مخواه از موسی‌ات
۴۵۴Nبر دل خود کم نه اندیشه‌ی معاش * عیش کم ناید تو بر درگاه باش
۴۵۵Nاین بدن خرگاه آمد روح را * یا مثال کشتیی مر نوح را
۴۵۶Nترک چون باشد بیابد خرگهی * خاصه چون باشد عزیز درگهی