vol.1

Qūniyah Nicholson both

block:1159

رجوع بحکایت زید
۳۶۶۸Qزید را اکنون نیابی کو گریخت * جَست از صفِّ نِعال و نعل ریخت
۳۶۶۸Nزید را اکنون نیابی کاو گریخت * جست از صف نعال و نعل ریخت
۳۶۶۹Qتو که باشی زید هم خود را نیافت * همچو اختر که برو خورشید تافت
۳۶۶۹Nتو که باشی زید هم خود را نیافت * همچو اختر که بر او خورشید تافت
۳۶۷۰Qنه ازو نقشی بیابی نه نشان * نه کَهی یابی براهِ کَهکشان
۳۶۷۰Nنی از او نقشی بیابی نی نشان * نی کهی یابی نه راه کهکشان
۳۶۷۱Qشد حواس و نُطقِ با پایانِ ما * محوِ نور دانشِ سلطانِ ما
۳۶۷۱Nشد حواس و نطق با پایان ما * محو نور دانش سلطان ما
۳۶۷۲Qحسّها و عقلهاشان در درون * موج در موج‌ِ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ
۳۶۷۲Nحسها و عقلهاشان در درون * موج در موج‌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ
۳۶۷۳Qچون بیاید صبح وقتِ بار شد * انجمِ پنهان شده بر کار شد
۳۶۷۳Nچون شب آمد باز وقت بار شد * انجم پنهان شده بر کار شد
۳۶۷۴Qبیهُشان را وا دهد حق هوشها * حلقه حلقه حلقها در گوشها
۳۶۷۴Nبی‌هشان را وادهد حق هوشها * حلقه حلقه حلقه‌ها در گوشها
۳۶۷۵Qپای‌کوبان دست‌افشان در ثنا * نازُ نازان رَبَّنا أَحْیَیْتَنَا
۳۶۷۵Nپای کوبان دست افشان در ثنا * ناز نازان ربنا أحییتنا
۳۶۷۶Qآن جُلُود و آن عِظامِ ریخته * فارسان گشته غبار انگیخته
۳۶۷۶Nآن جلود و آن عظام ریخته * فارسان گشته غبار انگیخته
۳۶۷۷Qحمله آرند از عدم سوی وجود * در قیامت هم شَکور و هم کَنود
۳۶۷۷Nحمله آرند از عدم سوی وجود * در قیامت هم شکور و هم کنود
۳۶۷۸Qسر چه می‌پیچی کنی نادیدۀِ * در عدم ز اوّل نه سرپیچیدۀِ
۳۶۷۸Nسر چه می‌پیچی کنی نادیده‌ای * در عدم ز اول نه سرپیچیده‌ای
۳۶۷۹Qدر عدم افشرده بودی پای خویش * که مرا که بر کَنَد از جایِ خویش
۳۶۷۹Nدر عدم افشرده بودی پای خویش * که مرا که بر کند از جای خویش
۳۶۸۰Qمی‌نبینی صُنعِ ربَّانیت را * که کشید او مویِ پیشانیت را
۳۶۸۰Nمی‌نبینی صنع ربانیت را * که کشید او موی پیشانیت را
۳۶۸۱Qتا کشیدت اندرین انواعِ حال * که نبودت در گمان و در خیال
۳۶۸۱Nتا کشیدت اندر این انواع حال * که نبودت در گمان و در خیال
۳۶۸۲Qآن عدم او را هماره بنده است * کار کن دیوا سلیمان زنده است
۳۶۸۲Nآن عدم او را هماره بنده است * کار کن دیوا سلیمان زنده است
۳۶۸۳Qدیو می‌سازد جِفانٍ کِالْجَوَاب * زَهْره نی تا دفع گوید یا جواب
۳۶۸۳Nدیو می‌سازد جِفانٍ کَالْجَوابِ * زهره نی تا دفع گوید یا جواب
۳۶۸۴Qخویش را بین چون همی‌لرزی ز بیم * مر عدم را نیز لرزان دان مقیم
۳۶۸۴Nخویش را بین چون همی‌لرزی ز بیم * مر عدم را نیز لرزان دان مقیم
۳۶۸۵Qور تو دست اندر مَناصِب می‌زنی * هم ز ترس است آن که جانی می‌کَنی
۳۶۸۵Nور تو دست اندر مناصب می‌زنی * هم ز ترس است آن که جانی می‌کنی
۳۶۸۶Qهر چه جز عشقِ خدای اَحسنست * گر شَکر خواریست آن جان کندنست
۳۶۸۶Nهر چه جز عشق خدای احسن است * گر شکر خواری است آن جان کندن است
۳۶۸۷Qچیست جان کَندن سوی مرگ آمدن * دست در آبِ حیاتی نازَدَن
۳۶۸۷Nچیست جان کندن سوی مرگ آمدن * دست در آب حیاتی نازدن
۳۶۸۸Qخلق را دُو دیده در خاک و ممات * صد گمان دارند در آبِ حیات
۳۶۸۸Nخلق را دو دیده در خاک و ممات * صد گمان دارند در آب حیات
۳۶۸۹Qجهد کن تا صد گمان گردد نَوَد * شب برَوْ ور تو بخُسبی شب رود
۳۶۸۹Nجهد کن تا صد گمان گردد نود * شب برو ور تو بخسبی شب رود
۳۶۹۰Qدر شبِ تاریک جوی آن روز را * پیش کن آن عقلِ ظلمت سوز را
۳۶۹۰Nدر شب تاریک جوی آن روز را * پیش کن آن عقل ظلمت سوز را
۳۶۹۱Qدر شبِ بَدرنگ بس نیکی بود * آبِ حیوان جُفتِ تاریکی بود
۳۶۹۱Nدر شب بد رنگ بس نیکی بود * آب حیوان جفت تاریکی بود
۳۶۹۲Qسر ز خُفتن کَی توان برداشتن * با چُنین صد تخمِ غفلت کاشتن
۳۶۹۲Nسر ز خفتن کی توان برداشتن * با چنین صد تخم غفلت کاشتن
۳۶۹۳Qخواب مرده لقمه‌ی مرده یار شد * خواجه خفت و دُزدِ شب بر کار شد
۳۶۹۳Nخواب مرده لقمه‌ی مرده یار شد * خواجه خفت و دزد شب بر کار شد
۳۶۹۴Qتو نمی‌دانی که خصمانت کِیند * ناریان خصمِ وُجودِ خاکیند
۳۶۹۴Nتو نمی‌دانی که خصمانت کی‌اند * ناریان خصم وجود خاکی‌اند
۳۶۹۵Qنار خصمِ آب و فرزندانِ اوست * همچنانک آب خصمِ جانِ اوست
۳۶۹۵Nنار خصم آب و فرزندان اوست * همچنان که آب خصم جان اوست
۳۶۹۶Qآب آتش را کُشد زیرا که او * خصمِ فرزندانِ آبست و عدُو
۳۶۹۶Nآب آتش را کشد زیرا که او * خصم فرزندان آب است و عدو
۳۶۹۷Qبعد از آن این نار نارِ شهوتست * کاندرو اصلِ گناه و زَلّتست
۳۶۹۷Nبعد از آن این نار نار شهوت است * کاندر او اصل گناه و زلت است
۳۶۹۸Qنارِ بیرونی بآبی بفسرد * نارِ شهوت تا بدوزخ می‌بَرَد
۳۶۹۸Nنار بیرونی به آبی بفسرد * نار شهوت تا به دوزخ می‌برد
۳۶۹۹Qنارِ شهوت می‌نیارامد بآب * زانک دارد طبعِ دوزخ در عذاب
۳۶۹۹Nنار شهوت می‌نیارامد به آب * ز انکه دارد طبع دوزخ در عذاب
۳۷۰۰Qنارِ شهوت را چه چاره نورِ دین * نُورُکُمْ إِطْفآءُ نارِ الکافِرین
۳۷۰۰Nنار شهوت را چه چاره نور دین * نورکم اطفاء نار الکافرین
۳۷۰۱Qچه کُشد این نار را نورِ خدا * نورِ ابراهیم را ساز اوستا
۳۷۰۱Nچه کشد این نار را نور خدا * نور ابراهیم را ساز اوستا
۳۷۰۲Qتا ز نارِ نَفْسِ چون نمرودِ تو * وا رهد این جسمِ همچون عُودِ تو
۳۷۰۲Nتا ز نار نفس چون نمرود تو * وارهد این جسم همچون عود تو
۳۷۰۳Qشهوتِ ناری براندن کم نشد * او بماندن کم شود بی‌هیچ بُد
۳۷۰۳Nشهوت ناری به راندن کم نشد * او به ماندن کم شود بی‌هیچ بد
۳۷۰۴Qتا که هیزم می‌نهی بر آتشی * کَی بمیرد آتش از هیزم‌کَشی
۳۷۰۴Nتا که هیزم می‌نهی بر آتشی * کی بمیرد آتش از هیزم کشی
۳۷۰۵Qچونک هیزم باز گیری نار مُرد * زانک تقوی آب سوی نار بُرد
۳۷۰۵Nچون که هیزم باز گیری نار مرد * ز انکه تقوی آب سوی نار برد
۳۷۰۶Qکَی سیه گردد ز آتش رویِ خوب * کو نهد گلگونه از تَقْوَی الْقُلُوب
۳۷۰۶Nکی سیه گردد ز آتش روی خوب * کاو نهد گلگونه از تَقْوَی الْقُلُوبِ