vol.1

Qūniyah Nicholson both

block:1146

گفتن مهمان یوسف علیه السلام را کی آینۀ آوردمت کی تا هر باری کی در وَی نگری رُوی خوب خود بینی مرا یاد کنی
۳۱۹۲Qگفت یوسف هین بیاور ارمغان * او ز شرم این تقاضا زد فغان
۳۱۹۲Nگفت یوسف هین بیاور ارمغان * او ز شرم این تقاضا زد فغان
۳۱۹۳Qگفت من چند ارمغان جستم ترا * ارمغانی در نظر نامد مرا
۳۱۹۳Nگفت من چند ارمغان جستم ترا * ارمغانی در نظر نامد مرا
۳۱۹۴Qحبّۀ را جانب کان چُون بَرم * قطرۀ را سوی عُمّان چُون برم
۳۱۹۴Nحبه‌ای را جانب کان چون برم * قطره‌ای را سوی عمان چون برم
۳۱۹۵Qزیره را من سوی کرمان آورم * گر بپیشِ تو دل و جان آورم
۳۱۹۵Nزیره را من سوی کرمان آورم * گر به پیش تو دل و جان آورم
۳۱۹۶Qنیست تخمی کاندرین انبار نیست * غیرِ حُسنِ تو که آن را یار نیست
۳۱۹۶Nنیست تخمی کاندر این انبار نیست * غیر حسن تو که آن را یار نیست
۳۱۹۷Qلایق آن دیدم که من آیینۀ * پیشِ تو آرم چو نور سینۀ
۳۱۹۷Nلایق آن دیدم که من آیینه‌ای * پیش تو آرم چو نور سینه‌ای
۳۱۹۸Qتا ببینی رویِ خوبِ خود در آن * ای تو چون خورشید شمعِ آسمان
۳۱۹۸Nتا ببینی روی خوب خود در آن * ای تو چون خورشید شمع آسمان
۳۱۹۹Qآینه آوردمت ای روشنی * تا چو بینی رویِ خود یادم کنی
۳۱۹۹Nآینه آوردمت ای روشنی * تا چو بینی روی خود یادم کنی
۳۲۰۰Qآینه بیرون کشید او از بغَل * خوب را آیینه باشد مُشتغَل
۳۲۰۰Nآینه بیرون کشید او از بغل * خوب را آیینه باشد مشتغل
۳۲۰۱Qآینۀ هستی چه باشد نیستی * نیستی بَر گر تو ابله نیستی
۳۲۰۱Nآینه‌ی هستی چه باشد نیستی * نیستی بر گر تو ابله نیستی
۳۲۰۲Qهستی اندر نیستی بتوان نمود * مال‌داران بر فقیر آرند جود
۳۲۰۲Nهستی اندر نیستی بتوان نمود * مال داران بر فقیر آرند جود
۳۲۰۳Qآینۀ صافئ نان خود گرسنه ست * سوخته هم آینۀ آتش‌زنه ست
۳۲۰۳Nآینه‌ی صافی نان خود گرسنه ست * سوخته هم آینه‌ی آتش زنه ست
۳۲۰۴Qنیستی و نقص هر جایی که خاست * آینۀ خوبی جملۀ پیشه‌هاست
۳۲۰۴Nنیستی و نقص هر جایی که خاست * آینه‌ی خوبئ جمله‌ی پیشهَاست
۳۲۰۵Qچونک جامه چست و دوزیده بود * مَظهَرِ فرهنگِ درزی چون شود
۳۲۰۵Nچون که جامه چُست و دوزیده بود * مظهر فرهنگ درزی چون شود
۳۲۰۶Qناتراشیده همی‌باید جُذوع * تا دُرُوگر اصل سازد یا فُروع
۳۲۰۶Nناتراشیده همی‌باید جذوع * تا دروگر اصل سازد یا فروع
۳۲۰۷Qخواجۀِ اشکسته بند آن جا رود * کاندر آنجا پای اشکسته بود
۳۲۰۷Nخواجه‌ی اشکسته بند آن جا رود * که در آن جا پای اشکسته بود
۳۲۰۸Qکَی شود چون نیست رنجورِ نزار * آن جمالِ صنعتِ طبّ آشکار
۳۲۰۸Nکی شود چون نیست رنجور نزار * آن جمال صنعت طب آشکار
۳۲۰۹Qخواری و دونئ مِسها بر مَلا * گر نباشد کَی نماید کیمیا
۳۲۰۹Nخواری و دونی مسها بر ملا * گر نباشد کی نماید کیمیا
۳۲۱۰Qنقصها آیینۀ وصفِ کمال * و آن حقارت آینۀ عِزّ و جلال
۳۲۱۰Nنقصها آیینه‌ی وصف کمال * و آن حقارت آینه‌ی عز و جلال
۳۲۱۱Qزانک ضِد را ضِد کند پیدا یقین * زانک با سِرکه پَدیدست انگبین
۳۲۱۱Nز آن که ضد را ضد کند پیدا یقین * ز آن که با سرکه پدید است انگبین
۳۲۱۲Qهر که نقصِ خویش را دید و شناخت * اندر استکمالِ خود دَه اسبه تاخت
۳۲۱۲Nهر که نقص خویش را دید و شناخت * اندر استکمال خود ده اسبه تاخت
۳۲۱۳Qزان نمی‌پرَّد بسوی ذوالجلال * کو گمانی می‌بَرَد خود را کمال
۳۲۱۳Nز آن نمی‌پرد به سوی ذو الجلال * کاو گمانی می‌برد خود را کمال
۳۲۱۴Qعلّتی بتّر ز پندارِ کمال * نیست اندر جانِ تو ای ذو دلال
۳۲۱۴Nعلتی بدتر ز پندار کمال * نیست اندر جان تو ای ذو دلال
۳۲۱۵Qاز دل و از دیده‌ات بس خون رود * تا ز تو این مُعجَبی بیرون رود
۳۲۱۵Nاز دل و از دیده‌ات بس خون رود * تا ز تو این معجبی بیرون رود
۳۲۱۶Qعلّتِ ابلیس اَنا خَیری بُدست * وین مرض در نفسِ هر مخلوق هست
۳۲۱۶Nعلت ابلیس انا خیری بده ست * وین مرض در نفس هر مخلوق هست
۳۲۱۷Qگر چه خود را بس شکسته بیند او * آبِ صافی دان و سرگین زیرِ جُو
۳۲۱۷Nگر چه خود را بس شکسته بیند او * آب صافی دان و سرگین زیر جو
۳۲۱۸Qچون بشوراند ترا در امتحان * آب سرگین‌رنگ گردد در زمان
۳۲۱۸Nچون بشوراند ترا در امتحان * آب سرگین رنگ گردد در زمان
۳۲۱۹Qدر تگِ جو هست سرگین ای فَتَی * گرچه جُو صافی نماید مر ترا
۳۲۱۹Nدر تگ جو هست سرگین ای فتی * گر چه جو صافی نماید مر ترا
۳۲۲۰Qهست پیرِ راه‌دانِ پُر فِطَن * باغهای نفس کُل را جوی‌کَن
۳۲۲۰Nهست پیر راه دان پر فطن * باغهای نفس کل را جوی کن
۳۲۲۱Qجویْ خود را کَی تواند پاک کرد * نافع از علمِ خدا شد علمِ مَرد
۳۲۲۱Nجوی خود را کی تواند پاک کرد * نافع از علم خدا شد علم مرد
۳۲۲۲Qکَی تراشَد تیغ دستۀ خویش را * رَو بجرّاحی سپار این ریش را
۳۲۲۲Nکی تراشد تیغ دسته‌ی خویش را * رو به جراحی سپار این ریش را
۳۲۲۳Qبر سر هر ریش جمع آمد مگس * تا نبیند قبح ریش خویش کس
۳۲۲۳Nبر سرِ هر ریش جمع آمد مگس * تا نبیند قُبحِ ریشِ خویش کس
۳۲۲۴Qآن مگس اندیشها و آن مالِ تو * ریشِ تو آن ظلمتِ احوالِ تو
۳۲۲۴Nآن مگس اندیشه‌ها و آن مال تو * ریش تو آن ظلمت احوال تو
۳۲۲۵Qورنهد مرَهَم بر آن ریشِ تو پیر * آن زمان ساکن شود درد و نفیر
۳۲۲۵Nور نهد مرهم بر آن ریش تو پیر * آن زمان ساکن شود درد و نفیر
۳۲۲۶Qتا که پندارد که صحّت یافتست * پَرتوِ مرهم بر آنجا تافتست
۳۲۲۶Nتا که پندارد که صحت یافته ست * پرتو مرهم بر آن جا تافته ست
۳۲۲۷Qهین ز مَرهَم سر مکش ای پشت‌ریش * و آن ز پرتو دان مدان از اصلِ خویش
۳۲۲۷Nهین ز مرهم سر مکش ای پشت ریش * و آن ز پرتو دان مدان از اصل خویش