vol.1

Qūniyah Nicholson both

block:1143

تهدید کردن نوح علیه السّلام مر قوم را کی با من مپیچید کی من رُوی پوشم با خدای می پیچید در میان این بحقیقت ای مخذولان
۳۱۲۴Qگفت نوح ای سرکشان من من نیم * من ز جان مُرده بجانان می‌زیم
۳۱۲۴Nگفت نوح ای سرکشان من من نی‌ام * من ز جان مرده به جانان می‌زی‌ام
۳۱۲۵Qچون بمردم از حواسِّ بُو البَشَر * حقّ مرا شد سمع و ادراک و بَصَر
۳۱۲۵Nچون بمردم از حواس بو البشر * حق مرا شد سمع و ادراک و بصر
۳۱۲۶Qچونک من من نیستم این دَم ز هُوست * پیش این دَم هر که دَم زد کافر اوست
۳۱۲۶Nچون که من من نیستم این دم ز هوست * پیش این دم هر که دم زد کافر اوست
۳۱۲۷Qهست اندر نقشِ این روباه شیر * سوی این روبه نشاید شد دلیر
۳۱۲۷Nهست اندر نقش این روباه شیر * سوی این روبه نشاید شد دلیر
۳۱۲۸Qگر ز رُویِ صورتش می‌نگْروی * غرّۀ شیران ازو می‌نشنوی
۳۱۲۸Nگر ز روی صورتش می‌نگروی * غره‌ی شیران از او می‌نشنوی
۳۱۲۹Qگر نبودی نوح را از حقّ یدی * پس جهانی را چرا بر هم زدی
۳۱۲۹Nگر نبودی نوح را از حق یدی * پس جهانی را چرا بر هم زدی
۳۱۳۰Qصد هزاران شیر بود او در تنی * او چو آتش بود و عالم خرمنی
۳۱۳۰Nصد هزاران شیر بود او در تنی * او چو آتش بود و عالم خرمنی
۳۱۳۱Qچونک خرمن پاس عُشرِ او نداشت * او چنان شعله بر آن خرمن گماشت
۳۱۳۱Nچون که خرمن پاسِ عشر او نداشت * او چنان شعله بر آن خرمن گُماشت
۳۱۳۲Qهر که او در پیشِ این شیرِ نهان * بی‌ادب چون گرگ بگُشاید دهان
۳۱۳۲Nهر که او در پیش این شیر نهان * بی‌ادب چون گرگ بگشاید دهان
۳۱۳۳Qهمچو گرگ آن شیر بردَرّاندش * فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ‌ بر خواندش
۳۱۳۳Nهمچو گرگ آن شیر بردراندش * فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ‌ بر خواندش
۳۱۳۴Qزخم یابد همچو گرگ از دستِ شیر * پیشِ شیر ابله بود کو شد دلیر
۳۱۳۴Nزخم یابد همچو گرگ از دست شیر * پیش شیر ابله بود کاو شد دلیر
۳۱۳۵Qکاشکی آن زخم بر تن آمدی * تا بُدی کایمان و دل سالم بُدی
۳۱۳۵Nکاشکی آن زخم بر تن آمدی * تا بدی کایمان و دل سالم بدی
۳۱۳۶Qقوَّتم بگسست چون اینجا رسید * چُون توانم کرد این سِر را پَدید
۳۱۳۶Nقوتم بگسست چون اینجا رسید * چون توانم کرد این سر را پدید
۳۱۳۷Qهمچو آن روبه کَمِ اِشکَم کنید * پیشِ او روباه‌بازی کَم کنید
۳۱۳۷Nهمچو آن روبه کم اشکم کنید * پیش او روباه بازی کم کنید
۳۱۳۸Qجمله ما و من بپیشِ او نِهید * مُلک مُلکِ اوست مُلک او را دِهید
۳۱۳۸Nجمله ما و من به پیش او نهید * ملک ملک اوست ملک او را دهید
۳۱۳۹Qچون فقیر آیید اندر راهِ راست * شیر و صیدِ شیر خود آنِ شماست
۳۱۳۹Nچون فقیر آیید اندر راه راست * شیر و صید شیر خود آن شماست
۳۱۴۰Qزانک او پاکست و سُبحان وصفِ اوست * بی‌نیازست او ز نغز و مغز و پُوست
۳۱۴۰Nز آنکه او پاک است و سبحان وصف اوست * بی‌نیاز است او ز نغز و مغز و پوست
۳۱۴۱Qهر شکار و هر کراماتی که هست * از برای بندگانِ آن شهَست
۳۱۴۱Nهر شکار و هر کراماتی که هست * از برای بندگان آن شه است
۳۱۴۲Qنیست شه را طمعْ بهرِ خلق ساخت * این همه دولت خُنُک آنکو شناخت
۳۱۴۲Nنیست شه را طمع بهر خلق ساخت * این همه دولت خنک آن کاو شناخت
۳۱۴۳Qآنک دولت آفرید و دو سَرا * مُلک و دولتها چه کار آید ورا
۳۱۴۳Nآن که دولت آفرید و دو سرا * ملک دولتها چه کار آید و را
۳۱۴۴Qپیشِ سُبحان بس نگه دارید دل * تا نگردید از گُمانِ بَد خَجِل
۳۱۴۴Nپیش سبحان بس نگه دارید دل * تا نگردید از گمان بد خجل
۳۱۴۵Qکو ببیند سِرّ و فکر و جُست و جو * همچو اندر شیرِ خالص تارِ مُو
۳۱۴۵Nکاو ببیند سر و فکر و جستجو * همچو اندر شیر خالص تار مو
۳۱۴۶Qآنک او بی‌نقش ساده سینه شد * نقشهای غیب را آیینه شد
۳۱۴۶Nآن که او بی‌نقش ساده سینه شد * نقشهای غیب را آیینه شد
۳۱۴۷Qسِرِّ ما را بی‌گمان مُوقِن شود * زانک مؤمن آینۀ مومن شود
۳۱۴۷Nسر ما را بی‌گمان موقن شود * ز آن که مومن آینه‌ی مومن شود
۳۱۴۸Qچون زَند او نقدِ ما را بر مِحَک * پس یقین را باز داند او ز شَک
۳۱۴۸Nچون زند او نقد ما را بر محک * پس یقین را باز داند او ز شک
۳۱۴۹Qچون شود جانش محکِّ نقدها * پس ببیند قَلْب را و قَلْب را
۳۱۴۹Nچون شود جانش محک نقدها * پس ببیند قلب را و قلب را