vol.1

Qūniyah Nicholson both

block:1134

حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان
۲۸۳۵Qآن یکی نحوی بکَشتی در نشست * رُو بکشتیبان نهاد آن خودپرست
۲۸۳۵Nآن یکی نحوی به کشتی درنشست * رو به کشتیبان نهاد آن خود پرست
۲۸۳۶Qگفت هیچ از نحو خواندی گفت لا * گفت نیم عمرِ تو شد در فَنا
۲۸۳۶Nگفت هیچ از نحو خواندی گفت لا * گفت نیم عمر تو شد در فنا
۲۸۳۷Qدل شکسته گشت کشتیبان ز تاب * لیک آن دَم کرد خامُش از جواب
۲۸۳۷Nدل شکسته گشت کشتیبان ز تاب * لیک آن دم کرد خامش از جواب
۲۸۳۸Qباد کشتی را بگردابی فگند * گفت کشتیبان بدان نحوی بلند
۲۸۳۸Nباد کشتی را به گردابی فگند * گفت کشتیبان به آن نحوی بلند
۲۸۳۹Qهیچ دانی آشنا کردن بگو * گفت نی ای خوش جوابِ خوب‌رُو
۲۸۳۹Nهیچ دانی آشنا کردن بگو * گفت نی ای خوش جواب خوب رو
۲۸۴۰Qگفت کُلِّ عمرت ای نحوی فناست * زانک کشتی غَرقِ این گردابهاست
۲۸۴۰Nگفت کل عمرت ای نحوی فناست * ز آن که کشتی غرق این گردابهاست
۲۸۴۱Qمحْو می‌باید نه نَحْو اینجا بدان * گر تو محوی بی‌خطر در آب ران
۲۸۴۱Nمحو می‌باید نه نحو اینجا بدان * گر تو محوی بی‌خطر در آب ران
۲۸۴۲Qآبِ دریا مرده را بر سر نَهد * ور بود زنده ز دریا کَی رهد
۲۸۴۲Nآب دریا مرده را بر سر نهد * ور بود زنده ز دریا کی رهد
۲۸۴۳Qچون بمُردی تو ز اوصافِ بشَر * بحرِ اسرارت نهد بر فرقِ سَرْ
۲۸۴۳Nچون بمُردی تو ز اوصاف بشَر * بحر اسرارت نهد بر فرق سر
۲۸۴۴Qای که خلقان را تو خَر می‌خواندهٔ * این زمان چون خَر برین یخ ماندهٔ
۲۸۴۴Nای که خلقان را تو خر می‌خوانده‌ای * این زمان چون خر بر این یخ مانده‌ای
۲۸۴۵Qگر تو علَّامهٔ زمانی در جهان * نک فنای این جهان بین وین زمان
۲۸۴۵Nگر تو علامه‌ی زمانی در جهان * نک فنای این جهان بین وین زمان
۲۸۴۶Qمردِ نحوی را از آن در دوختیم * تا شما را نحوِ محو آموختیم
۲۸۴۶Nمرد نحوی را از آن در دوختیم * تا شما را نحو محو آموختیم
۲۸۴۷Qفِقْهِ فِقْه و نحو نحو و صَرْفِ صَرْف * در کَم آمد یابی ای یارِ شگرف
۲۸۴۷Nفقه فقه و نحو نحو و صرف صرف * در کم آمد یابی ای یار شگرف
۲۸۴۸Qآن سبوی آب دانشهای ماست * و آن خلیفه دِجلۀ علمِ خداست
۲۸۴۸Nآن سبوی آب دانشهای ماست * و آن خلیفه دجله‌ی علم خداست
۲۸۴۹Qما سبوها پُر بدجله می‌بریم * گر نه خر دانیم خود را ما خَریم
۲۸۴۹Nما سبوها پر به دجله می‌بریم * گر نه خر دانیم خود را ما خریم
۲۸۵۰Qباری اعرابی بدان معذور بود * کو ز دجله غافل و بس دور رود
۲۸۵۰Nباری اعرابی بدان معذور بود * کو ز دجله بی‌خبر بود و ز رود
۲۸۵۱Qگر ز دجله با خبر بودی چو ما * او نبردی آن سبو را جا بجا
۲۸۵۱Nگر ز دجله با خبر بودی چو ما * او نبردی آن سبو را جا به جا
۲۸۵۲Qبلک از رجله چو واقف آمدی * آن سبو را بر سرِ سنگی زدی
۲۸۵۲Nبلکه از رجله چو واقف آمدی * آن سبو را بر سر سنگی زدی