vol.1

Qūniyah Nicholson both

block:1003

ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجۀ کنیزک بر پادشاه و روی آوردن پادشاه بدر گاه الٓه و خواب ددن شاه و ليّ را
۵۵Qشه چو عجزِ آن حکیمان را بدید * پا برهنه جانبِ مسجد دوید
۵۵Nشه چو عجز آن حکیمان را بدید * پا برهنه جانب مسجد دوید
۵۶Qرفت در مسجد سوی محراب شد * سجده گاه از اشکِ شه پر آب شد
۵۶Nرفت در مسجد سوی محراب شد * سجده گاه از اشک شه پر آب شد
۵۷Qچون به خویش آمد ز غرقاب فنا * خوش زبان بگشاد در مدح و دعا
۵۷Nچون به خویش آمد ز غرقاب فنا * خوش زبان بگشاد در مدح و ثنا
۵۸Qکای کمینه بخشِشَت مُلکِ جهان * من چه گویم چون تو می‌دانی نهان
۵۸Nکای کمینه بخششت ملک جهان * من چه گویم چون تو می‌دانی نهان
۵۹Qای همیشه حاجت ما را پناه * بارِ دیگر ما غلَط کردیم راه
۵۹Nای همیشه حاجت ما را پناه * بار دیگر ما غلط کردیم راه
۶۰Qلیک گفتی گر چه می‌دانم سِرَت * زود هم پیدا کنش بر ظاهِرت
۶۰Nلیک گفتی گر چه می‌دانم سرت * زود هم پیدا کنش بر ظاهرت
۶۱Qچون بر آورد از میانِ جان خروش * اندر آمد بحر بخشایش به جوش
۶۱Nچون بر آورد از میان جان خروش * اندر آمد بحر بخشایش به جوش
۶۲Qدر میان گریه خوابش دَر رُبود * دید در خواب او که پیری رو نمود
۶۲Nدر میان گریه خوابش در ربود * دید در خواب او که پیری رو نمود
۶۳Qگفت ای شه مژده حاجاتت رواست * گر غریبی آیدت فردا ز ماست
۶۳Nگفت ای شه مژده حاجاتت رواست * گر غریبی آیدت فردا ز ماست
۶۴Qچون که آید او حکیمی حاذقست * صادقش دان که امین و صادقست
۶۴Nچون که آید او حکیمی حاذق است * صادقش دان که امین و صادق است
۶۵Qدر علاجش سحر مطلق را ببین * در مزاجش قدرت حق را ببین
۶۵Nدر علاجش سحر مطلق را ببین * در مزاجش قدرت حق را ببین
۶۶Qچون رسید آن وعده‌گاه و روز شد * آفتاب از شرق، اختر سوز شد
۶۶Nچون رسید آن وعده‌گاه و روز شد * آفتاب از شرق، اختر سوز شد
۶۷Qبود اندر مَنظره شَه مُنتظِر * تا ببیند آنچ بنمودند سِر
۶۷Nبود اندر منظره شه منتظر * تا ببیند آن چه بنمودند سر
۶۸Qدید شخصی فاضلی پُر مایه‌ای * آفتابی در میانِ سایه‌ای
۶۸Nدید شخصی فاضلی پر مایه‌ای * آفتابی در میان سایه‌ای
۶۹Qمی‌رسید از دور مانند هلال * نیست بود و هست بر شکلِ خیال
۶۹Nمی‌رسید از دور مانند هلال * نیست بود و هست بر شکل خیال
۷۰Qنیست‌وَش باشد خیال اندر روان * تو جهانی بر خیالی بین روان
۷۰Nنیست وش باشد خیال اندر روان * تو جهانی بر خیالی بین روان
۷۱Qبر خیالی صلح‌شان و جنگشان * وز خیالی فخرشان و ننگشان
۷۱Nبر خیالی صلح‌شان و جنگشان * وز خیالی فخرشان و ننگشان
۷۲Qآن خیالاتی که دامِ اولیاست * عکسِ مه رویان بُستان خداست‌
۷۲Nآن خیالاتی که دام اولیاست * عکس مه رویان بستان خداست‌*
۷۳Qآن خیالی که شه اندر خواب دید * در رخ مهمان همی‌آمد پدید
۷۳Nآن خیالی که شه اندر خواب دید * در رخ مهمان همی‌آمد پدید
۷۴Qشه به جای حاجیان فاپیش رفت * پیش آن مهمان غیب خویش رفت
۷۴Nشه به جای حاجیان واپیش رفت * پیش آن مهمان غیب خویش رفت
۷۵Qهر دو بحری آشنا آموخته * هر دو جان بی‌دوختن بر دوخته
۷۵Nهر دو بحری آشنا آموخته * هر دو جان بی‌دوختن بر دوخته
۷۶Qگفت معشوقم تو بودستی نه آن * لیک کار از کار خیزد در جهان
۷۶Nگفت معشوقم تو بوده ستی نه آن * لیک کار از کار خیزد در جهان
۷۷Qای مرا تو مصطفی من چون عُمر * از برای خدمتت بندم کمَر
۷۷Nای مرا تو مصطفی من چون عمر * از برای خدمتت بندم کمر
۷۸Qاز خدا جوییم توفیقِ ادب * بی‌ادب محروم گشت از لطفِ رَب
۷۸Nاز خدا جوییم توفیق ادب * بی‌ادب محروم گشت از لطف رب*
۷۹Qبی‌ادب تنها نه خود را داشت بَد * بلکه آتش در همه آفاق زد
۷۹Nبی‌ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد
۸۰Qمایده از آسمان در می‌رسید * بی‌شِری و بیع و بی‌گفت و شنید
۸۰Nمایده از آسمان در می‌رسید * بی‌شری و بیع و بی‌گفت و شنید
۸۱Qدر میانِ قومِ موسی چَند کس * بی‌ادب گفتند کو سیر و عَدَس
۸۱Nدر میان قوم موسی چند کس * بی‌ادب گفتند کو سیر و عدس
۸۲Qمنقطع شد خوان و نان از آسمان * ماند رنجِ زرع و بیل و داسمان
۸۲Nمنقطع شد خوان و نان از آسمان * ماند رنج زرع و بیل و داسمان
۸۳Qباز عیسی چون شفاعت کرد حق * خوان فرستاد و غنیمت بر طَبَق
۸۳Nباز عیسی چون شفاعت کرد، حق * خوان فرستاد و غنیمت بر طبق
۸۴Qباز گستاخان ادب بگْذاشتند * چون گدایان زَلهَّ‌ها برداشتند
۸۴Nباز گستاخان ادب بگذاشتند * چون گدایان زله‌ها برداشتند
۸۵Qلابه کرده عیسی ایشان را که این * دایمست و کم نگردد از زمین
۸۵Nلابه کرده عیسی ایشان را که این * دایم است و کم نگردد از زمین
۸۶Qبد گمانی کردن و حرص‌آوری * کْفر باشد پیشِ خوانِ مهتری
۸۶Nبد گمانی کردن و حرص آوری * کفر باشد پیش خوان مهتری
۸۷Qز آن گدارویانِ نادیده ز آز * آن درِ رحمت بر ایشان شد فراز
۸۷Nز ان گدا رویان نادیده ز آز * آن در رحمت بر ایشان شد فراز
۸۸Qابر برناید پیِ منعِ زکات * وز زنِا افتد وَبا اندر جِهات
۸۸Nابر برناید پی منع زکات * وز زنا افتد وبا اندر جهات
۸۹Qهر چه بر تو آید از ظلمات و غم * آن ز بی‌باکی و گستاخیست هم
۸۹Nهر چه بر تو آید از ظلمات و غم * آن ز بی‌باکی و گستاخی است هم
۹۰Qهر که بی‌باکی کند در راهِ دوست * ره زنِ مردان شد و نَامْرد اوست
۹۰Nهر که بی‌باکی کند در راه دوست * ره زن مردان شد و نامرد اوست
۹۱Qاز ادب پُر نور گشتست این فلک * وز ادب معصوم و پاک آمد مَلَک
۹۱Nاز ادب پر نور گشته است این فلک * وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
۹۲Qبُد ز گستاخی کُسوفِ آفتاب * شد عزازیلی ز جُرْأت رَدِّ باب‌*
۹۲Nبد ز گستاخی کسوف آفتاب * شد عزازیلی ز جرات رد باب‌*