vol.4

Qūniyah Nicholson both

block:4133

حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودْبُن می‌نماید ترا کی چنینها نماید چشم آدمی را سَرِ آن امرودْبُن، از سر امرود‌ْبن فرود آی تا آن خیالها برود، و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد می‌دید خیال نبود جواب این مثالیست نه مثل، در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودْبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقت
۳۵۴۴Qآن زنی می‌خواست تا با مُولِ خود * بر زند در پیشِ شُویِ گولِ خود
۳۵۴۴Nآن زنی می‌خواست تا با مول خود * بر زند در پیش شوی گول خود
۳۵۴۵Qپس بشوهر گفت زن کای نیکبخت * من بر آیم میوه چیدن بر درخت
۳۵۴۵Nپس به شوهر گفت زن کای نیک بخت * من بر آیم میوه چیدن بر درخت
۳۵۴۶Qچون بر آمد بر درخت آن زن گریست * چون ز بالا سوی شوهر بنْگریست
۳۵۴۶Nچون بر آمد بر درخت آن زن گریست * چون ز بالا سوی شوهر بنگریست
۳۵۴۷Qگفت شوهر را که ای مأبونِ رَد * کیست آن لوطی که بر تو می‌فتد
۳۵۴۷Nگفت شوهر را که ای مأبون رد * کیست آن لوطی که بر تو می‌فتد
۳۵۴۸Qتو بزیرِ او چو زن بغْنوده‌ای * ای فلان تو خود مخنَّث بوده‌ای
۳۵۴۸Nتو به زیر او چو زن بغنوده‌ای * ای فلان تو خود مخنث بوده‌ای
۳۵۴۹Qگفت شوهر نه سَرت گویی بگشت * ورنه اینجا نیست غیرِ من بدشت
۳۵۴۹Nگفت شوهر نه سرت گویی بگشت * ور نه اینجا نیست غیر من به دشت
۳۵۵۰Qزن مکرَّر کرد کان با بَرْطُله * کیست بر پُشتت فرو خفته هله
۳۵۵۰Nزن مکرر کرد کان با برطله * کیست بر پشتت فرو خفته هله
۳۵۵۱Qگفت ای زن هین فرود آ از درخت * که سَرت گشت و خَرِف گشتی تو سخت
۳۵۵۱Nگفت ای زن هین فرود آ از درخت * که سرت گشت و خرف گشتی تو سخت
۳۵۵۲Qچون فرود آمد بر آمد شوهرش * زن کشید آن مُول را اندر بَرش
۳۵۵۲Nچون فرود آمد بر آمد شوهرش * زن کشید آن مول را اندر برش
۳۵۵۳Qگفت شوهر کیست آن ای روسپی * که ببالای تو آمد چون کَپی
۳۵۵۳Nگفت شوهر کیست آن ای روسپی * که به بالای تو آمد چون کپی
۳۵۵۴Qگفت زن نه نیست اینجا غیرِ من * هین سَرت بر گشته شد هرزه مَتَن
۳۵۵۴Nگفت زن نه نیست اینجا غیر من * هین سرت بر گشته شد هرزه متن
۳۵۵۵Qاو مکرَّر کرد بر زن آن سُخُن * گفت زن این هست از امرودْبُن
۳۵۵۵Nاو مکرر کرد بر زن آن سخن * گفت زن این هست از امرودبن
۳۵۵۶Qاز سرِ امرودْبُن من همچنان * کژ همی‌دیدم که تو ای قلتبان
۳۵۵۶Nاز سر امرودبن من همچنان * کژ همی‌دیدم که تو ای قلتبان
۳۵۵۷Qهین فرود آ تا ببینی هیچ نیست * این همه تخییل از امروبُنیست
۳۵۵۷Nهین فرود آ تا ببینی هیچ نیست * این همه تخییل از امروبنی است
۳۵۵۸Qهَزْل تعلیمست آن را جِد شنَو * تو مشَو بر ظاهرِ هزلش گِرَوْ
۳۵۵۸Nهزل تعلیم است آن را جد شنو * تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
۳۵۵۹Qهر جِدی هزلست پیشِ هازلان * هزلها جِدّست پیشِ عاقلان
۳۵۵۹Nهر جدی هزل است پیش هازلان * هزلها جد است پیش عاقلان
۳۵۶۰Qکاهلان امرودْبُن جویند لیک * تا بدان امرودْبُن راهیست نیک
۳۵۶۰Nکاهلان امرودبن جویند لیک * تا بدان امرودبن راهی است نیک
۳۵۶۱Qنَقْل کن ز اَمْرودْبُن کاکنون بَرُو * گشته‌ای تو خیره چشم و خیره‌رُو
۳۵۶۱Nنقل کن ز امرودبن کاکنون بر او * گشته‌ای تو خیره چشم و خیره رو
۳۵۶۲Qاین مَنی و هستی اوَّل بود * که بَرُو دیده کژ و اَحْوَل بود
۳۵۶۲Nاین منی و هستی اول بود * که بر او دیده کژ و احول بود
۳۵۶۳Qچون فرود آیی ازین امرودْبُن * کژ نماند فکرت و چشم و سخُن
۳۵۶۳Nچون فرود آیی از این امرودبن * کژ نماند فکرت و چشم و سخن
۳۵۶۴Qیک درختِ بخت بینی گشته این * شاخِ او بر آسمانِ هفتمین
۳۵۶۴Nیک درخت بخت بینی گشته این * شاخ او بر آسمان هفتمین
۳۵۶۵Qچون فرود آیی از او گردی جُدا * مُبْدَلش گرداند از رحمت خدا
۳۵۶۵Nچون فرود آیی از او گردی جدا * مبدلش گرداند از رحمت خدا
۳۵۶۶Qزین تواضع که فرود آیی خدا * راست‌بینی بخشد آن چشمِ ترا
۳۵۶۶Nزین تواضع که فرود آیی خدا * راست بینی بخشد آن چشم ترا
۳۵۶۷Qراست‌بینی گر بُدی آسان و زَب * مُصْطَفَی کَی خواستی آن را ز رَب
۳۵۶۷Nراست بینی گر بدی آسان و زب * مصطفی کی خواستی آن را ز رب
۳۵۶۸Qگفت بنْما جُزو جُزْو از فوق و پست * آنچنانک پیش تو آن جُزْو هست
۳۵۶۸Nگفت بنما جزو جزو از فوق و پست * آن چنان که پیش تو آن جزو هست
۳۵۶۹Qبعد از آن بر رَو بر آن امرودْبُن * که مُبدَّل گشت و سبز از امرِ کُنْ
۳۵۶۹Nبعد از آن بر رو بر آن امرودبن * که مبدل گشت و سبز از امر کُنْ
۳۵۷۰Qچون درختِ موسوی شد این درخت * چون سوی موسی کشانیدی تو رَخْت
۳۵۷۰Nچون درخت موسوی شد این درخت * چون سوی موسی کشانیدی تو رخت
۳۵۷۱Qآتش او را سبز و خُرَّم می‌کند * شاخِ او إِنِّی أَنَا اللَّهُ‌ می‌زند
۳۵۷۱Nآتش او را سبز و خرم می‌کند * شاخ او إِنِّی أَنَا اللَّهُ‌ می‌زند
۳۵۷۲Qزیرِ ظِلّش جمله حاجاتت روا * این چنین باشد اِلٰهی کیمیا
۳۵۷۲Nزیر ظلش جمله حاجاتت روا * این چنین باشد الهی کیمیا
۳۵۷۳Qآن مَنی و هستیَت باشد حلال * که دَرُو بینی صفات ذو الجلال
۳۵۷۳Nآن منی و هستی‌ات باشد حلال * که در او بینی صفات ذو الجلال
۳۵۷۴Qشد درختِ کژ مقوَّم حق‌نُما * أَصْلُهُ ثابِتْ وَ فرْعُهْ فی اؐلْسَّما
۳۵۷۴Nشد درخت کژ مقوم حق نما * اصله ثابت و فرعه فی السما