vol.4

Qūniyah Nicholson both

block:4119

عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل
۳۱۱۳Qپس عروسی خواست باید بهرِ او * تا نُماید زین تزُّوج نَسْل رُو
۳۱۱۳Nپس عروسی خواست باید بهر او * تا نماید زین تزوج نسل رو
۳۱۱۴Qگر رود سوی فنا این باز باز * فرخِ او گردد ز بعد باز باز
۳۱۱۴Nگر رود سوی فنا این باز باز * فرخ او گردد ز بعد باز باز
۳۱۱۵Qصورتِ این باز گر زینجا رود * معنی او در وَلَد باقی بود
۳۱۱۵Nصورت این باز گر ز ینجا رود * معنی او در ولد باقی بود
۳۱۱۶Qبهرِ این فرمود آن شاهِ نبیه * مُصْطَفَی که الوَلَد سِرُّ أَبِیه
۳۱۱۶Nبهر این فرمود آن شاه نبیه * مصطفی که الولد سر ابیه
۳۱۱۷Qبهرِ این معنی همه‌ٔ خلق از شَغَف * می‌بیاموزند طِفلان را حِرَف
۳۱۱۷Nبهر این معنی همه‌ی خلق از شعف * می‌بیاموزند طفلان را حرف
۳۱۱۸Qتا بماند آن معانی در جهان * چون شود آن قالَبِ ایشان نهان
۳۱۱۸Nتا بماند آن معانی در جهان * چون شود آن قالب ایشان نهان
۳۱۱۹Qحق بحِکْمت حِرْصشان دادست جِد * بهرِ رُشدِ هر صغیرِ مُسْتَعِد
۳۱۱۹Nحق به حکمت حرصشان داده ست جد * بهر رشد هر صغیر مستعد
۳۱۲۰Qمن هم از بهرِ دوامِ نسل خویش * جُفت خواهم پُورِ خود را خوب‌کیش
۳۱۲۰Nمن هم از بهر دوام نسل خویش * جفت خواهم پور خود را خوب کیش
۳۱۲۱Qدختری خواهم ز نَسْلِ صالحی * نی ز نَسْلِ پادشاهی کالحی
۳۱۲۱Nدختری خواهم ز نسل صالحی * نی ز نسل پادشاهی کالحی
۳۱۲۲Qشاه خود این صالحست آزاد اوست * نی اسیرِ حرصِ فرْجست و گلُوست
۳۱۲۲Nشاه خود این صالح است آزاد اوست * نی اسیر حرص فرج است و گلوست
۳۱۲۳Qمر اسیران را لَقَب کردند شاه * عَکْس چون کافور نامِ آن سیاه
۳۱۲۳Nمر اسیران را لقب کردند شاه * عکس چون کافور نام آن سیاه
۳۱۲۴Qشد مَفازه بادیه‌ٔ خون‌خوار نام * نیکبخت آن پیس را کردند عام
۳۱۲۴Nشد مفازه بادیه‌ی خون‌خوار نام * نیک بخت آن پیس را کردند عام
۳۱۲۵Qبر اسیرِ شهوت و خشم و امَل * بر نوشته میر یا صدرِ اجَل
۳۱۲۵Nبر اسیر شهوت و خشم و امل * بر نوشته میر یا صدر اجل
۳۱۲۶Qآن اسیرانِ اَجَل را عام داد * نام امیرانِ اَجَلّ اندر بلاد
۳۱۲۶Nآن اسیران اجل را عام داد * نام امیران اجل اندر بلاد
۳۱۲۷Qصدر خوانندش که در صفِّ نِعال * جانِ او پَستست یعنی جاه و مال
۳۱۲۷Nصدر خوانندش که در صف نعال * جان او پست است یعنی جاه و مال
۳۱۲۸Qشاه چون با زاهدی خویشی گُزید * این خبر در گوشِ خاتونان رسید
۳۱۲۸Nشاه چون با زاهدی خویشی گزید * این خبر در گوش خاتونان رسید