block:4085
| ۲۲۲۱ | Q | آن یکی در وقتِ استنجا بگفت | * | که مرا با بُویِ جَنّت دار جُفت |
| ۲۲۲۱ | N | آن یکی در وقت استنجا بگفت | * | که مرا با بوی جنت دار جفت |
| ۲۲۲۲ | Q | گفت شخصی خوب وِرد آوردهای | * | لیک سوراخِ دعا گُم کردهای |
| ۲۲۲۲ | N | گفت شخصی خوب ورد آوردهای | * | لیک سوراخ دعا گم کردهای |
| ۲۲۲۳ | Q | این دعا چون وِرْدِ بینی بود چون | * | وِرْدِ بینی را تو آوردی بکُون |
| ۲۲۲۳ | N | این دعا چون ورد بینی بود چون | * | ورد بینی را تو آوردی به کون |
| ۲۲۲۴ | Q | رایحهٔ جَنَّت ز بینی یافت حُر | * | رایحهٔ جنَّت کم آید از دُبُر |
| ۲۲۲۴ | N | رایحهی جنت ز بینی یافت حر | * | رایحهی جنت کی آید از دبر |
| ۲۲۲۵ | Q | ای تواضع بُرده پیشِ ابلهان | * | وی تکبُّر بُرده تو پیشِ شهان |
| ۲۲۲۵ | N | ای تواضع برده پیش ابلهان | * | وی تکبر برده تو پیش شهان |
| ۲۲۲۶ | Q | آن تکبُّر بر خَسان خوبست و چُست | * | هین مَرو معکوس عکسش بندِ تُست |
| ۲۲۲۶ | N | آن تکبر بر خسان خوب است و چست | * | هین مرو معکوس عکسش بند تست |
| ۲۲۲۷ | Q | از پیِ سوراخِ بینی رُست گُل | * | بُو وظیفهٔ بینی آمد ای عُتُل |
| ۲۲۲۷ | N | از پی سوراخ بینی رست گل | * | بو وظیفهی بینی آمد ای عتل |
| ۲۲۲۸ | Q | بُوی گُل بهر مشامّست ای دلیر | * | جایِ آن بُو نیست این سوراخِ زیر |
| ۲۲۲۸ | N | بوی گل بهر مشام است ای دلیر | * | جای آن بو نیست این سوراخ زیر |
| ۲۲۲۹ | Q | کَی از اینجا بُویِ خُلد آید ترا | * | بُو ز مَوْضع جُو اگر باید ترا |
| ۲۲۲۹ | N | کی از اینجا بوی خلد آید ترا | * | بو ز موضع جو اگر باید ترا |
| ۲۲۳۰ | Q | همچنین حُبُّ ٱلوَطَن باشد دُرُست | * | تو وطن بشناس ای خواجه نُخُست |
| ۲۲۳۰ | N | همچنین حب الوطن باشد درست | * | تو وطن بشناس ای خواجه نخست |
| ۲۲۳۱ | Q | گفت آن ماهی زیرک ره کُنَم | * | دل ز رای و مشورتشان بر کَنَم |
| ۲۲۳۱ | N | گفت آن ماهی زیرک ره کنم | * | دل ز رای و مشورتشان بر کنم |
| ۲۲۳۲ | Q | نیست وقتِ مشورت هین راه کن | * | چون عَلی تو آه اندر چاه کن |
| ۲۲۳۲ | N | نیست وقت مشورت هین راه کن | * | چون علی تو آه اندر چاه کن |
| ۲۲۳۳ | Q | مَحْرَمِ آن آه کمیابست بَس | * | شب رَو و پنهانرَوی کن چون عَسَس |
| ۲۲۳۳ | N | محرم آن آه کمیاب است بس | * | شب رو و پنهان روی کن چون عسس |
| ۲۲۳۴ | Q | سوی دریا عزم کن زین آبگیر | * | بحر جُو و ترکِ این گرداب گیر |
| ۲۲۳۴ | N | سوی دریا عزم کن زین آبگیر | * | بحر جو و ترک این گرداب گیر |
| ۲۲۳۵ | Q | سینه را پا ساخت میرفت آن حَذُور | * | از مقامِ با خطر تا بحرِ نور |
| ۲۲۳۵ | N | سینه را پا ساخت میرفت آن حذور | * | از مقام با خطر تا بحر نور |
| ۲۲۳۶ | Q | همچو آهو کز پیِ او سگ بود | * | میدود تا در تنش یک رگ بود |
| ۲۲۳۶ | N | همچو آهو کز پی او سگ بود | * | میدود تا در تنش یک رگ بود |
| ۲۲۳۷ | Q | خوابِ خرگوش و سگ اندر پی خطاست | * | خواب خود در چشمِ ترسنده کجاست |
| ۲۲۳۷ | N | خواب خرگوش و سگ اندر پی خطاست | * | خواب خود در چشم ترسنده کجاست |
| ۲۲۳۸ | Q | رفت آن ماهی رهِ دریا گرفت | * | راهِ دُور و پهنهٔ پهنا گرفت |
| ۲۲۳۸ | N | رفت آن ماهی ره دریا گرفت | * | راه دور و پهنهی پهنا گرفت |
| ۲۲۳۹ | Q | رنجها بسیار دید و عاقبت | * | رفت آخر سوی امن و عافیت |
| ۲۲۳۹ | N | رنجها بسیار دید و عاقبت | * | رفت آخر سوی امن و عافیت |
| ۲۲۴۰ | Q | خویشتن افکند در دریای ژرف | * | که نیابد حدِّ آن را هیچ طَرْف |
| ۲۲۴۰ | N | خویشتن افکند در دریای ژرف | * | که نیابد حد آن را هیچ طرف |
| ۲۲۴۱ | Q | پس چو صیَّادان بیاوردند دام | * | نیمعاقل را از آن شد تلخ کام |
| ۲۲۴۱ | N | پس چو صیادان بیاوردند دام | * | نیم عاقل را از آن شد تلخ کام |
| ۲۲۴۲ | Q | گفت آه من فَوْت کردم فُرصه را | * | چون نگشتم همرهِ آن رهنما |
| ۲۲۴۲ | N | گفت اه من فوت کردم فرصه را | * | چون نگشتم همره آن رهنما |
| ۲۲۴۳ | Q | ناگهان رفت او ولیکن چونک رفت | * | میببایستم شدن در پی بتَفْت |
| ۲۲۴۳ | N | ناگهان رفت او و لیکن چون که رفت | * | میببایستم شدن در پی به تفت |
| ۲۲۴۴ | Q | بر گذشته حسرت آوردن خطاست | * | باز ناید رفته یادِ آن هَباست |
| ۲۲۴۴ | N | بر گذشته حسرت آوردن خطاست | * | باز ناید رفته یاد آن هباست |