vol.4

Qūniyah Nicholson both

block:4033

پیدا کردن سلیمان علیه‌السّلام که مرا خالصأ لِأَمْرِ اللهِ جهدست در ایمان تو، یک ذرّه غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو، خود بینی چون چشم جان باز شود بنورالله
۸۱۲Qهین بیا که من رسولم دعوتی * چون اجل شهوت کُشم نه شهوتی
۸۱۲Nهین بیا که من رسولم دعوتی * چون اجل شهوت کشم نه شهوتی
۸۱۳Qور بود شهوت امیرِ شهوتم * نه اسیرِ شهوتِ رُویِ بُتَم
۸۱۳Nور بود شهوت امیر شهوتم * نه اسیر شهوت روی بتم
۸۱۴Qبُت‌شکن بودست اصلِ اصلِ ما * چون خلیلِ حقّ و جملهٔ انبیا
۸۱۴Nبت شکن بوده‌ست اصل اصل ما * چون خلیل حق و جمله‌ی انبیا
۸۱۵Qگر در آییم ای رَهی در بُتْکَدَه * بُت سجود آرد نه ما در مَعْبَده
۸۱۵Nگر در آییم ای رهی در بتکده * بت سجود آرد نه ما در معبده
۸۱۶Qاحمد و بُو جَهْل در بُتخانه رفت * زین شدن تا آن شدن فرقیست زفت
۸۱۶Nاحمد و بو جهل در بت خانه رفت * زین شدن تا آن شدن فرقی است زفت
۸۱۷Qاین در آید سَر نهند او را بُتان * آن در آید سَر نهد چون اُمّتان
۸۱۷Nاین در آید سر نهند او را بتان * آن در آید سر نهد چون امتان
۸۱۸Qاین جهانِ شهوتی بُتخانه‌ایست * انبیا و کافران را لانه‌ایست
۸۱۸Nاین جهان شهوتی بت خانه‌ای است * انبیا و کافران را لانه‌ای است
۸۱۹Qلیک شهوت بندهٔ پاکان بود * زر نسوزد زانک نقدِ کان بود
۸۱۹Nلیک شهوت بنده‌ی پاکان بود * زر نسوزد ز انکه نقد کان بود
۸۲۰Qکافران قَلْب‌اند و پاکان همچو زر * اندرین بُوته دَرند این دو نفر
۸۲۰Nکافران قلبند و پاکان همچو زر * اندر این بوته درند این دو نفر
۸۲۱Qقلب چون آمد سیه شد در زمان * زَر در آمد شد زری او عیان
۸۲۱Nقلب چون آمد سیه شد در زمان * زر در آمد شد زری او عیان
۸۲۲Qدست و پا انداخت زر در بوته خوش * در رُخِ آتش همی‌خندد رَگَش
۸۲۲Nدست و پا انداخت زر در بوته خوش * در رخ آتش همی‌خندد رگش
۸۲۳Qجسمِ ما رُوپوشُ ما شد در جهان * ما چو دریا زیرِ این کَهْ در نهان
۸۲۳Nجسم ما رو پوش ما شد در جهان * ما چو دریا زیر این که در نهان
۸۲۴Qشاهِ دین را منْگر ای نادان بطین * کین نظر کردست ابلیسِ لعین
۸۲۴Nشاه دین را منگر ای نادان به طین * کاین نظر کرده است ابلیس لعین
۸۲۵Qکَیْ توان اندود این خورشید را * با کفِ گِل تو بگو آخِر مرا
۸۲۵Nکی توان اندود این خورشید را * با کف گل تو بگو آخر مرا
۸۲۶Qگر بریزی خاک و صد خاکسترش * بر سَرِ نُورْ او بر آید بر سَرش
۸۲۶Nگر بریزی خاک و صد خاکسترش * بر سر نور او بر آید بر سرش
۸۲۷Qکَه کِه باشد کو بپوشد رُویِ آب * طین که باشد کو بپوشد آفتاب
۸۲۷Nکه که باشد کاو بپوشد روی آب * طین که باشد کاو بپوشد آفتاب
۸۲۸Qخیز بلقیسا چو اَدْهَم شاه‌وار * دود ازین مُلکِ دو سه روزه بر آر
۸۲۸Nخیز بلقیسا چو ادهم شاهوار * دود از این ملک دو سه روزه بر آر