vol.2

Qūniyah Nicholson both

block:2068

شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را
۲۷۴۴Nقاضیی بنشاندند او می‌گریست * گفت نایب قاضیا گریه ز چیست
۲۷۴۵Nاین نه وقت گریه و فریاد تست * وقت شادی و مبارک باد تست
۲۷۴۶Nگفت اه چون حکم راند بی‌دلی * در میان آن دو عالم جاهلی
۲۷۴۷Nآن دو خصم از واقعه‌ی خود واقفند * قاضی مسکین چه داند ز آن دو بند
۲۷۴۸Nجاهل است و غافل است از حالشان * چون رود در خونشان و مالشان
۲۷۴۹Nگفت خصمان عالمند و علتی * جاهلی تو لیک شمع ملتی
۲۷۵۰Nز انکه تو علت نداری در میان * آن فراغت هست نور دیده‌گان
۲۷۵۱Nو آن دو عالم را غرضشان کور کرد * علمشان را علت اندر گور کرد
۲۷۵۲Nجهل را بی‌علتی عالم کند * علم را علت کژ و ظالم کند
۲۷۵۳Nتا تو رشوت نستدی بیننده‌ای * چون طمع کردی ضریر و بنده‌ای
۲۷۵۴Nاز هوا من خوی را واکرده‌ام * لقمه‌های شهوتی کم خورده‌ام
۲۷۵۵Nچاشنی گیر دلم شد با فروغ * راست را داند حقیقت از دروغ