vol.1

Qūniyah Nicholson both

block:1169

گفتن امیرالمؤمنین علی کرّم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد
۳۹۷۵Qگفت امیر المؤمنین با آن جوان * که بهنگامِ نَبَرد ای پهلوان
۳۹۷۵Nگفت امیر المؤمنین با آن جوان * که به هنگام نبرد ای پهلوان
۳۹۷۶Qچون خُدو انداختی در رویِ من * نفس جنبید و تَبَه شد خویِ من
۳۹۷۶Nچون خدو انداختی در روی من * نفس جنبید و تبه شد خوی من
۳۹۷۷Qنیم بهرِ حق شد و نیمی هَوا * شرکت اندر کارِ حق نبْود روا
۳۹۷۷Nنیم بهر حق شد و نیمی هوا * شرکت اندر کار حق نبود روا
۳۹۷۸Qتو نگاریدۀ کفِ مَولاستی * آنِ حقّی کردهۀ من نیستی
۳۹۷۸Nتو نگاریده‌ی کف مولاستی * آن حقی کرده‌ی من نیستی
۳۹۷۹Qنقشِ حق را هم بامرِ حق شکن * بر زُجاجۀ دوست سنگِ دوست زن
۳۹۷۹Nنقش حق را هم به امر حق شکن * بر زجاجه‌ی دوست سنگ دوست زن
۳۹۸۰Qگبر این بشنید و نوری شد پدید * در دلِ او تا که زُنّاری بُرید
۳۹۸۰Nگبر این بشنید و نوری شد پدید * در دل او تا که زناری برید
۳۹۸۱Qگفت من تخمِ جفا می‌کاشتم * من ترا نوعی دگر پنداشتم
۳۹۸۱Nگفت من تخم جفا می‌کاشتم * من ترا نوعی دگر پنداشتم
۳۹۸۲Qتو ترازوی اَحَد خو بودۀِ * بل زبانۀ هر ترازو بودۀِ
۳۹۸۲Nتو ترازوی احد خو بوده‌ای * بل زبانه‌ی هر ترازو بوده‌ای
۳۹۸۳Qتو تَبار و اصل و خویشم بودۀِ * تو فروغِ شمعِ کیشم بودۀِ
۳۹۸۳Nتو تبار و اصل و خویشم بوده‌ای * تو فروغ شمع کیشم بوده‌ای
۳۹۸۴Qمن غلامِ آن چراغِ چشم جُو * که چراغت روشنی پذرفت ازو
۳۹۸۴Nمن غلام آن چراغ چشم جو * که چراغت روشنی پذرفت از او
۳۹۸۵Qمن غلامِ موجِ آن دریای نور * که چنین گوهر برآرد در ظُهور
۳۹۸۵Nمن غلام موج آن دریای نور * که چنین گوهر بر آرد در ظهور
۳۹۸۶Qعرضه کُن بر من شهادت را که من * مر ترا دیدم سَرافرازِ زَمَن
۳۹۸۶Nعرضه کن بر من شهادت را که من * مر ترا دیدم سرافراز زمن
۳۹۸۷Qقُربِ پنجه کس ز خویش و قومِ او * عاشقانه سوی دین کردند رُو
۳۹۸۷Nقرب پنجه کس ز خویش و قوم او * عاشقانه سوی دین کردند رو
۳۹۸۸Qاو بتیغِ حلم چندین حَلق را * وا خرید از تیغ و چندین خَلق را
۳۹۸۸Nاو به تیغ حلم چندین حلق را * وا خرید از تیغ و چندین خلق را
۳۹۸۹Qتیغِ حلم از تیغِ آهن تیزتر * بل ز صد لشکر ظَفَرانگیزتر
۳۹۸۹Nتیغ حلم از تیغ آهن تیزتر * بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر
۳۹۹۰Qای دریغا لقمۀ دو خورده شد * جوششِ فکرت از آن افسرده شد
۳۹۹۰Nای دریغا لقمه‌ای دو خورده شد * جوشش فکرت از آن افسرده شد
۳۹۹۱Qگندمی خورشیدِ آدم را کُسوف * چون ذَنَب شعشاعِ بَدری را خُسوف
۳۹۹۱Nگندمی خورشید آدم را کسوف * چون ذنب شعشاع بدری را خسوف
۳۹۹۲Qاینت لطفِ دل که از یک مُشت گل * ماهِ او چون می‌شود پروین گُسِل
۳۹۹۲Nاینت لطف دل که از یک مشت گل * ماه او چون می‌شود پروین گسل
۳۹۹۳Qنان چو معنی بود خوردش سود بود * چونک صورت گشت انگیزد جُحود
۳۹۹۳Nنان چو معنی بود خوردش سود بود * چون که صورت گشت انگیزد جحود
۳۹۹۴Qهمچو خارِ سبز کاُشتُر می‌خَورَد * زان خورش صد نفع و لذَّت می‌بَرَد
۳۹۹۴Nهمچو خار سبز کاشتر می‌خورد * ز ان خورش صد نفع و لذت می‌برد
۳۹۹۵Qچونک آن سبزیش رفت و خُشک گشت * چون همان را می‌خورد اشتر ز دَشت
۳۹۹۵Nچون که آن سبزیش رفت و خشک گشت * چون همان را می‌خورد اشتر ز دشت
۳۹۹۶Qمی‌دراند کام و لُنجش ای دریغ * کانچنان وَردِ مُرَبّی گشت تیغ
۳۹۹۶Nمی‌دراند کام و لنجش ای دریغ * کان چنان ورد مربی گشت تیغ
۳۹۹۷Qنان چو معنی بود بود آن خارِ سبز * چونک صورت شد کنون خشکست و گَبز
۳۹۹۷Nنان چو معنی بود بود آن خار سبز * چون که صورت شد کنون خشک است و گبز
۳۹۹۸Qتو بدان عادت که او را پیش ازین * خورده بودی ای وجودِ نازنین
۳۹۹۸Nتو بد آن عادت که او را پیش از این * خورده بودی ای وجود نازنین
۳۹۹۹Qبر همان بو می‌خوری این خشک را * بعد از آن کامیخت معنی با ثَرَی
۳۹۹۹Nبر همان بو می‌خوری این خشک را * بعد از آن کامیخت معنی با ثری
۴۰۰۰Qگشت خاک‌آمیز و خشک و گوشت بُر * ز آن گیاه اکنون بپرهیز ای شُتُر
۴۰۰۰Nگشت خاک آمیز و خشک و گوشت بر * ز آن گیاه اکنون بپرهیز ای شتر
۴۰۰۱Qسخت خاک‌آلود می‌آید سخُن * آب تیره شد سَرِ چَه بند کُن
۴۰۰۱Nسخت خاک آلود می‌آید سخن * آب تیره شد سر چه بند کن
۴۰۰۲Qتا خدایش باز صاف و خَوش کند * او که تیره کرد هم صافش کُند
۴۰۰۲Nتا خدایش باز صاف و خوش کند * او که تیره کرد هم صافش کند
۴۰۰۳Qصبر آرد آرزو را نه شِتاب * صبر کن واللَّهُ اَعلَم بالصَّواب
۴۰۰۳Nصبر آرد آرزو را نه شتاب * صبر کن و الله اعلم بالصواب