vol.1

Qūniyah Nicholson both

block:1154

قصّۀ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقّاشی و صورتگری
۳۴۶۷Qچینیان گفتند ما نقّاش‌تر * رومیان گفتند ما را کرّ و فَر
۳۴۶۷Nچینیان گفتند ما نقاش‌تر * رومیان گفتند ما را کر و فر
۳۴۶۸Qگفت سلطان امتحان خواهم درین * کز شماها کیست در دعوی گزین
۳۴۶۸Nگفت سلطان امتحان خواهم در این * کز شماها کیست در دعوی گزین
۳۴۶۹Qاهل چین و روم چون حاضر شدند * رومیان در علم واقف‌تر بدند
۳۴۶۹Nاهل چین و روم چون حاضر شدند * رومیان از بحث در مکث آمدند
۳۴۷۰Qچینیان گفتند یک خانه بما * خاص بسپارید و یک آنِ شما
۳۴۷۰Nچینیان گفتند یک خانه به ما * خاص بسپارید و یک آن شما
۳۴۷۱Qبود دو خانه مقابل دَر بدَر * زآن یکی چینی ستد رومی دگر
۳۴۷۱Nبود دو خانه مقابل دربدر * ز آن یکی چینی ستد رومی دگر
۳۴۷۲Qچینیان صد رنگ از شه خواستند * پس خزینه باز کرد آن ارجمند
۳۴۷۲Nچینیان صد رنگ از شه خواستند * پس خزینه باز کرد آن ارجمند
۳۴۷۳Qهر صباحی از خزینه رنگها * چینیان را راتبه بود از عطا
۳۴۷۳Nهر صباحی از خزینه رنگها * چینیان را راتبه بود از عطا
۳۴۷۴Qرومیان گفتند نی نقش و نه رنگ * در خور آید کار را جز دفعِ زنگ
۳۴۷۴Nرومیان گفتند نی نقش و نه رنگ * در خور آید کار را جز دفع زنگ
۳۴۷۵Qدر فرو بستند و صیقل می‌زدند * همچو گردون ساده و صافی شدند
۳۴۷۵Nدر فرو بستند و صیقل می‌زدند * همچو گردون ساده و صافی شدند
۳۴۷۶Qاز دو صد رنگی به بی‌رنگی رهیست * رنگ چون ابرست و بی‌رنگی مهیست
۳۴۷۶Nاز دو صد رنگی به بی‌رنگی رهی است * رنگ چون ابر است و بی‌رنگی مهی است
۳۴۷۷Qهرچ اندر ابر ضَو بینی و تاب * آن ز اَختر دان و ماه و آفتاب
۳۴۷۷Nهر چه اندر ابر ضو بینی و تاب * آن ز اختر دان و ماه و آفتاب
۳۴۷۸Qچینیان چون از عمل فارغ شدند * از پیِ شادی دُُهُلها می‌زدند
۳۴۷۸Nچینیان چون از عمل فارغ شدند * از پی شادی دهلها می‌زدند
۳۴۷۹Qشه در آمد دید آنجا نقشها * می‌ربود آن عقل را و فهم را
۳۴۷۹Nشه در آمد دید آن جا نقشها * می‌ربود آن عقل را و فهم را
۳۴۸۰Qبعد از آن آمد بسوی رومیان * پرده را بالا کشیدند از میان
۳۴۸۰Nبعد از آن آمد به سوی رومیان * پرده را بالا کشیدند از میان
۳۴۸۱Qعکسِ آن تصویر و آن کردارها * زد برین صافی شده دیوارها
۳۴۸۱Nعکس آن تصویر و آن کردارها * زد بر این صافی شده دیوارها
۳۴۸۲Qهرچه آنجا دید اینجا به نمود * دیده را از دیده‌خانه می‌ربود
۳۴۸۲Nهر چه آن جا دید اینجا به نمود * دیده را از دیده خانه می‌ربود
۳۴۸۳Qرومیان آن صوفیانند ای پدر * بی‌ ز تکرار و کتاب و بی‌هنر
۳۴۸۳Nرومیان آن صوفیانند ای پدر * بی‌ز تکرار و کتاب و بی‌هنر
۳۴۸۴Qلیک صیقل کرده‌اند آن سینها * پاک از آز و حرص و بُخل و کینها
۳۴۸۴Nلیک صیقل کرده‌اند آن سینه‌ها * پاک از آز و حرص و بخل و کینه‌ها
۳۴۸۵Qآن صفای آینه وصفِ دلست * صورت بی‌مُنتها را قابلست
۳۴۸۵Nآن صفای آینه وصف دل است * کاو نقوش بی‌عدد را قابل است
۳۴۸۶Qصورتِ بی‌صورتِ بی‌حدِّ غَیْب * ز آینۀ دل تافت بر موسی ز جَیْب
۳۴۸۶Nصورت بی‌صورت بی‌حد غیب * ز آینه‌ی دل تافت بر موسی ز جیب*
۳۴۸۷Qگرچه آن صورت نگنجد در فلک * نه بعرش و فرش و دریا و سَمَک
۳۴۸۷Nگر چه آن صورت نگنجد در فلک * نه به عرش و فرش و دریا و سمک
۳۴۸۸Qزآنک محدودست و معدودست آن * آینۀ دل را نباشد حَد بدان
۳۴۸۸Nز آن که محدود است و معدود است آن * آینه‌ی دل را نباشد حد بدان
۳۴۸۹Qعقل اینجا ساکت آمد یا مُضِل * زآنک دل با اوست یا خود اوست دل
۳۴۸۹Nعقل اینجا ساکت آمد یا مضل * زآنکه دل با اوست یا خود اوست دل
۳۴۹۰Qعکسِ هر نقشی نتابد تا ابَد * جز ز دل هم با عدد هم بی‌عدد
۳۴۹۰Nعکس هر نقشی نتابد تا ابد * جز ز دل هم با عدد هم بی‌عدد
۳۴۹۱Qتا ابد هر نقشِ نَو کاید بَرُو * می‌نماید بی‌حجابی اندَرُو
۳۴۹۱Nتا ابد هر نقش نو کاید بر او * می‌نماید بی‌حجابی اندر او
۳۴۹۲Qاهلِ صیقل رَسته‌اند از بوی و رنگ * هر دمی بینند خوبی بی‌درنگ
۳۴۹۲Nاهل صیقل رسته‌اند از بوی و رنگ * هر دمی بینند خوبی بی‌درنگ
۳۴۹۳Qنقش و قِشرِ علم را بگذاشتند * رایتِ عَیْن الْیَقین افراشتند
۳۴۹۳Nنقش و قشر علم را بگذاشتند * رایت عین الیقین افراشتند
۳۴۹۴Qرفت فکر و روشنایی یافتند * نَحْر و بَحْرِ آشنایی یافتند
۳۴۹۴Nرفت فکر و روشنایی یافتند * نحر و بحر آشنایی یافتند
۳۴۹۵Qمرگ کین جمله ازو در وَحشت‌اند * می‌کنند این قوم بر وَی ریش‌خند
۳۴۹۵Nمرگ کاین جمله از او در وحشت‌اند * می‌کنند این قوم بر وی ریشخند
۳۴۹۶Qکس نیابد بر دلِ ایشان ظفر * بر صَدَف آید ضرَر نه بر گُهَر
۳۴۹۶Nکس نیابد بر دل ایشان ظفر * بر صدف آید ضرر نی بر گهر
۳۴۹۷Qگرچه نَحْو و فِقْه را بگْذاشتند * لیک مَحْو و فقر را برداشتند
۳۴۹۷Nگر چه نحو و فقه را بگذاشتند * لیک محو و فقر را برداشتند
۳۴۹۸Qتا نقوشِ هشت جنّت تافتَست * لوحِ دلشان را پذیرا یافتَست
۳۴۹۸Nتا نقوش هشت جنت تافته ست * لوح دلشان را پذیرا یافته ست
۳۴۹۹Qبرترند از عرش و کُرسی و خَلا * ساکنانِ مَقعدِ صدقِ خدا
۳۴۹۹Nبرترند از عرش و کرسی و خلا * ساکنان مقعد صدق خدا