vol.1

Qūniyah Nicholson both

block:1153

در بیان آنک حال خود و مستیِ خود پنهان باید داشت از جاهلان
۳۴۲۶Qبشْنو الفاظِ حکیمِ پردۀِ * سَر همانجا نِه که باده خَوردۀِ
۳۴۲۶Nبشنو الفاظ حکیم پرده‌ای * سر همانجا نه که باده خورده‌ای
۳۴۲۷Qچونک از میخانه مستی ضال شد * تَسْخَر و بازیچۀ اطفال شد
۳۴۲۷Nچون که از میخانه مستی ضال شد * تسخر و بازیچه‌ی اطفال شد
۳۴۲۸Qمی‌فتد او سو بسُو هر بر هر رهی * در گِل و می‌خنددش هر ابلهی
۳۴۲۸Nمی‌فتد او سو به سو بر هر رهی * در گل و می‌خنددش هر ابلهی
۳۴۲۹Qاو چنین و کودکان اندر پَیَش * بی‌خبر از مستی و ذوقِ مَیَش
۳۴۲۹Nاو چنین و کودکان اندر پی‌اش * بی‌خبر از مستی و ذوق می‌اش
۳۴۳۰Qخَلق اطفالند جُز مستِ خدا * نیست بالغ جز رهیده از هوا
۳۴۳۰Nخلق اطفال‌اند جز مست خدا * نیست بالغ جز رهیده از هوا
۳۴۳۱Qگفت دنیا لعب و لَهوست و شما * کودکیت و راست فرماید خدا
۳۴۳۱Nگفت دنیا لعب و لهو است و شما * کودکید و راست فرماید خدا
۳۴۳۲Qاز لعب بیرون نرفتی کودکی * بی‌ذکاتِ رُوح کَی باشد ذکی
۳۴۳۲Nاز لَعِب بیرون نرفتی کودکی * بی‌ذکات روح کی باشد ذکی
۳۴۳۳Qچون جماعِ طفل دان این شهوتی * که همی‌رانند اینجا ای فتی
۳۴۳۳Nچون جماع طفل دان این شهوتی * که همی‌رانند اینجا ای فتی
۳۴۳۴Qآن جماعِ طفل چه بوَد بازیی * با جماعِ رُستمی و غازیی
۳۴۳۴Nآن جماع طفل چه بود بازیی * با جماع رستمی و غازیی
۳۴۳۵Qجنگِ خلقان همچو جنگِ کودکان * جمله بی‌معنی و بی‌مغز و مُهان
۳۴۳۵Nجنگ خلقان همچو جنگ کودکان * جمله بی‌معنی و بی‌مغز و مهان
۳۴۳۶Qجمله با شمشیرِ چوبین جنگشان * جمله در لایَنفَعی آهنگشان
۳۴۳۶Nجمله با شمشیر چوبین جنگشان * جمله در لاینفعی آهنگشان
۳۴۳۷Qجمله‌شان گشته سواره بر نَیی * کین بُراقِ ماست یا دُلدُل پَیی
۳۴۳۷Nجمله‌شان گشته سواره بر نیی * کاین براق ماست یا دلدل پیی
۳۴۳۸Qحاملند و خود ز جهل افراشته * راکب و محمولِ رَه پندآشته
۳۴۳۸Nحامل‌اند و خود ز جهل افراشته * راکب و محمول ره پنداشته
۳۴۳۹Qباش تا روزی که محمولانِ حق * اسب تازان بگذرند از نُه طبق
۳۴۳۹Nباش تا روزی که محمولان حق * اسب تازان بگذرند از نه طبق
۳۴۴۰Qتَعْرُجُ الرُّوحُ إِلَیْهِ َوالْمَلَک * مِنْ عُرُوجِ الرُّوحِ یَهْتَزُّ الْفَلَک
۳۴۴۰Nتعرج الروح إلیه و الملک * من عروج الروح یهتز الفلک
۳۴۴۱Qهمچو طفلان جملتان دامن سوار * گوشۀ دامن گرفته اسب‌وار
۳۴۴۱Nهمچو طفلان جمله‌تان دامن سوار * گوشه‌ی دامن گرفته اسب‌وار
۳۴۴۲Qاز حق‌ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی‌ رسید * مَرکبِ ظن بر فلک‌ها کَی دوید
۳۴۴۲Nاز حق‌ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی‌ رسید * مرکب ظن بر فلک‌ها کی دوید
۳۴۴۳Qأَغْلَبُ الظَّنَّیْن فی تَرْجیحِ ذا * لا تُمارِی الشَّمْسَ فی تَوْضِیحِها
۳۴۴۳Nاغلب الظنین فی ترجیح ذا * لا تماری الشمس فی توضیحها
۳۴۴۴Qآنگهی بینید مَرْکبهای خویش * مرکبی سازیده‌ایت از پایِ خویش
۳۴۴۴Nآن گهی بینید مرکبهای خویش * مرکبی سازیده‌اید از پای خویش
۳۴۴۵Qوهم و فکر و حسّ و اِدراک شما * همچو نی دان مرکبِ کودک هلا
۳۴۴۵Nوهم و فکر و حس و ادراک شما * همچو نی دان مرکب کودک هلا
۳۴۴۶Qعلمهای اهلِ دل حمَّالشان * علمهای اهلِ تن احمالشان
۳۴۴۶Nعلمهای اهل دل حمالشان * علمهای اهل تن احمالشان
۳۴۴۷Qعلم چون بر دل زند یاری شود * علم چون بر تن زند باری شود
۳۴۴۷Nعلم چون بر دل زند یاری شود * علم چون بر تن زند باری شود
۳۴۴۸Qگفت ایزد یَحْمِلُ أَسْفَارَهُ * بار باشد علم کان نبْود ز هُو
۳۴۴۸Nگفت ایزد یحمل اسفاره * بار باشد علم کان نبود ز هو
۳۴۴۹Qعلم کان نبْود ز هُو بی‌واسطه * آن نپاید همچو رنگِ ماشطه
۳۴۴۹Nعلم کان نبود ز هو بی‌واسطه * آن نپاید همچو رنگ ماشطه
۳۴۵۰Qلیک چون این بار را نیکو کَشی * بار بر گیرند و بخشندت خَوشی
۳۴۵۰Nلیک چون این بار را نیکو کشی * بار بر گیرند و بخشندت خوشی
۳۴۵۱Qهین مکَش بهرِ هوا آن بارِ علم * تا ببینی در درون انبارِ علم
۳۴۵۱Nهین مکش بهر هوا آن بار علم * تا ببینی در درون انبار علم
۳۴۵۲Qتا که بر رهوارِ علم آیی سوار * بعد از آن افتد ترا از دوش بار
۳۴۵۲Nتا که بر رهوار علم آیی سوار * بعد از آن افتد ترا از دوش بار
۳۴۵۳Qاز هواها کَی رهی بی‌جامِ هُو * ای ز هُو قانع شده با نامِ هُو
۳۴۵۳Nاز هواها کی رهی بی‌جام هو * ای ز هو قانع شده با نام هو
۳۴۵۴Qاز صفت وز نام چه زاید خیال * وآن خیالش هست دلّال وصال
۳۴۵۴Nاز صفت و ز نام چه زاید خیال * و آن خیالش هست دلال وصال
۳۴۵۵Qدیدۀ دلّال بی‌مدلول هیچ * تا نباشد جادّه نبْود غول هیچ
۳۴۵۵Nدیده‌ای دلال بی‌مدلول هیچ * تا نباشد جاده نبود غول هیچ
۳۴۵۶Qهیچ نامی بی‌حقیقت دیدۀ * یا ز گاف و لامِ گُل گُل چیدۀ
۳۴۵۶Nهیچ نامی بی‌حقیقت دیده‌ای * یا ز گاف و لام گل گل چیده‌ای
۳۴۵۷Qاِسْم خواندی رَو مُسَمَّی را بجو * مَه ببالا دان نه اندر آب جُو
۳۴۵۷Nاسم خواندی رو مسمی را بجو * مه به بالا دان نه اندر آب جو
۳۴۵۸Qگر ز نام و حرف خواهی بگْذری * پاک کن خود را ز خود هین یکسَری
۳۴۵۸Nگر ز نام و حرف خواهی بگذری * پاک کن خود را ز خود هین یک سری
۳۴۵۹Qهمچو آهن ز آهنی بی‌رنگ شو * در ریاضت آینۀ بی‌زنگ شو
۳۴۵۹Nهمچو آهن ز آهنی بی‌رنگ شو * در ریاضت آینه‌ی بی‌زنگ شو
۳۴۶۰Qخویش را صافی کن از اوصافِ خود * تا ببینی ذاتِ پاکِ صافِ خود
۳۴۶۰Nخویش را صافی کن از اوصاف خود * تا ببینی ذات پاک صاف خود
۳۴۶۱Qبینی اندر دل علومِ انبیا * بی‌کتاب و بی‌مُعید و اوستا
۳۴۶۱Nبینی اندر دل علوم انبیا * بی‌کتاب و بی‌معید و اوستا
۳۴۶۲Qگفت پیغامبر که هست از اُمّتم * کو بُوَد هم گوهر و هم هِمَّتم
۳۴۶۲Nگفت پیغمبر که هست از امتم * کاو بود هم گوهر و هم همتم
۳۴۶۳Qمر مرا زان نور بیند جانشان * که من ایشان را همی‌بینم بدان
۳۴۶۳Nمر مرا ز آن نور بیند جانشان * که من ایشان را همی‌بینم بدان
۳۴۶۴Qبی‌صَحیحَیْن و احادیث و رُواة * بلک اندر مَشربِ آبِ حیات
۳۴۶۴Nبی‌صحیحین و احادیث و رواه * بلکه اندر مشرب آب حیات
۳۴۶۵Qسِرِّ أَمْسَینَا لَکُرْدیَّا بدان * رازِ أَصْبَحْنا عَرابیَّا بخوان
۳۴۶۵Nسر امسینا لکردیا بدان * راز اصبحنا عرابیا بخوان
۳۴۶۶Qور مثالی خواهی از علمِ نهان * قصّه گو از رومیان و چینیان
۳۴۶۶Nور مثالی خواهی از علم نهان * قصه گو از رومیان و چینیان