vol.4

Qūniyah Nicholson both

block:4059

نوشتن آن غلام قصهٔ شکایت نقصان اِجری سوی پادشاه
۱۵۶۲Qقصّه کوته کن برای آن غُلام * که سوی شَه بر نوشتست او پیام
۱۵۶۲Nقصه کوته کن برای آن غلام * که سوی شه بر نوشته ست او پیام
۱۵۶۳Qقصّه‌ٔ پر جنگ و پُر هستی و کین * می‌فرستد پیشِ شاهِ نازنین
۱۵۶۳Nقصه‌ی پر جنگ و پر هستی و کین * می‌فرستد پیش شاه نازنین
۱۵۶۴Qکالبد نامه‌ست اندر وَیْ نگر * هست لایق شاه را آنگه بُبَر
۱۵۶۴Nکالبد نامه است اندر وی نگر * هست لایق شاه را آن گه ببر
۱۵۶۵Qگوشه‌ای رَوْ نامه را بگْشا بخوان * بین که حرفش هست در خوردِ شهان
۱۵۶۵Nگوشه‌ای رو نامه را بگشا بخوان * بین که حرفش هست در خورد شهان
۱۵۶۶Qگر نباشد در خور آن را پاره کن * نامه‌ٔ دیگر نویس و چاره کن
۱۵۶۶Nگر نباشد در خور آن را پاره کن * نامه‌ی دیگر نویس و چاره کن
۱۵۶۷Qلیک فتحِ نامه‌ٔ تن زَپ مدان * ورنه هر کس سِرِّ دل دیدی عیان
۱۵۶۷Nلیک فتح نامه‌ی تن زپ مدان * ور نه هر کس سر دل دیدی عیان
۱۵۶۸Qنامه بگشادن چه دشوارست و صَعب * کارِ مردانست نه طفلانِ کَعْب
۱۵۶۸Nنامه بگشادن چه دشوار است و صعب * کار مردان است نه طفلان کعب
۱۵۶۹Qجمله بر فِهْرِست قانع گشته‌ایم * زانک در حرص و هوا آغشته‌ایم
۱۵۶۹Nجمله بر فهرست قانع گشته‌ایم * ز انکه در حرص و هوا آغشته‌ایم
۱۵۷۰Qباشد آن فهرست دامی عامه را * تا چنان دانند مَتْن نامه را
۱۵۷۰Nباشد آن فهرست دامی عامه را * تا چنان دانند متن نامه را
۱۵۷۱Qباز کُن سرنامه را گردن متاب * زین سخن و الله أَعْلَم بِٱلصَّواب
۱۵۷۱Nباز کن سر نامه را گردن متاب * زین سخن و الله اعلم بالصواب
۱۵۷۲Qهست آن عنوان چو اقرارِ زبان * متنِ نامه‌ٔ سینه را کن امتحان
۱۵۷۲Nهست آن عنوان چو اقرار زبان * متن نامه‌ی سینه را کن امتحان
۱۵۷۳Qکه موافق هست با اقرارِ تو * تا منافق‌وار نبْود کارِ تو
۱۵۷۳Nکه موافق هست با اقرار تو * تا منافق‌وار نبود کار تو
۱۵۷۴Qچون جُوالی بس گرانی می‌بَری * ز آن نباید کم که در وی بنْگری
۱۵۷۴Nچون جوال بس گرانی می‌بری * ز آن نباید کم که در وی بنگری
۱۵۷۵Qکه چه داری در جوال از تلخ و خوش * گر همی‌ارزد کشیدن را بکَش
۱۵۷۵Nکه چه داری در جوال از تلخ و خوش * گر همی‌ارزد کشیدن را بکش
۱۵۷۶Qورنه خالی کن جوالت را ز سنگ * باز خر خود را ازین بیگار و ننگ
۱۵۷۶Nور نه خالی کن جوالت را ز سنگ * باز خر خود را از این بیگار و ننگ
۱۵۷۷Qدر جوال آن کن که می‌باید کشید * سوی سلطانان و شاهانِ رشید
۱۵۷۷Nدر جوال آن کن که می‌باید کشید * سوی سلطانان و شاهان رشید