block:4094
| ۲۴۸۷ | Q | ز آهنِ تیره بقُدْرت مینمود | * | واقعاتی که در آخر خواست بود |
| ۲۴۸۷ | N | ز آهن تیره به قدرت مینمود | * | واقعاتی که در آخر خواست بود |
| ۲۴۸۸ | Q | تا کُنی کمتر تو آن ظلم و بدی | * | آن همیدیدی و بَتَّر میشدی |
| ۲۴۸۸ | N | تا کنی کمتر تو آن ظلم و بدی | * | آن همیدیدی و بدتر میشدی |
| ۲۴۸۹ | Q | نقشهای زشت خوابت مینمود | * | میرمیدی ز آن و آن نقشِ تو بود |
| ۲۴۸۹ | N | نقشهای زشت خوابت مینمود | * | میرمیدی ز آن و آن نقش تو بود |
| ۲۴۹۰ | Q | همچو آن زنگی که در آیینه دید | * | رُویِ خود را زشت و بر آیینه رید |
| ۲۴۹۰ | N | همچو آن زنگی که در آیینه دید | * | روی خود را زشت و بر آیینه رید |
| ۲۴۹۱ | Q | که چه زشتی لایقِ اینی و بَس | * | زشتیَم آنِ تواست ای کُورِ خس |
| ۲۴۹۱ | N | که چه زشتی لایق اینی و بس | * | زشتیم آن تو است ای کور خس |
| ۲۴۹۲ | Q | این حَدَث بر رُویِ زشتت میکنی | * | نیست بر من زانک هستم روشنی |
| ۲۴۹۲ | N | این حدث بر روی زشتت میکنی | * | نیست بر من ز انکه هستم روشنی |
| ۲۴۹۳ | Q | گاه میدیدی لباست سوخته | * | گه دهان و چشمِ تو بر دوخته |
| ۲۴۹۳ | N | گاه میدیدی لباست سوخته | * | گه دهان و چشم تو بر دوخته |
| ۲۴۹۴ | Q | گاه حیوان قاصدِ خونت شده | * | گه سَرِ خود را بدندانِ دَده |
| ۲۴۹۴ | N | گاه حیوان قاصد خونت شده | * | گه سر خود را به دندان دده |
| ۲۴۹۵ | Q | گه نگون اندر میانِ آبریز | * | گه غریقِ سَیْلِ خونآمیز تیز |
| ۲۴۹۵ | N | گه نگون اندر میان آب ریز | * | گه غریق سیل خون آمیز تیز |
| ۲۴۹۶ | Q | گه نِدات آمد ازین چرخِ نَقی | * | که شقییّ و شقییّ و شقی |
| ۲۴۹۶ | N | گه ندات آمد از این چرخ نقی | * | که شقیی و شقیی و شقی |
| ۲۴۹۷ | Q | گه نِدات آمد صریحا از جبال | * | که بِرَو هستی ز اصحاب اؐلشِّمال |
| ۲۴۹۷ | N | گه ندات آمد صریحا از جبال | * | که برو هستی ز اصحاب الشمال |
| ۲۴۹۸ | Q | گه ندا میآمدت از هر جَماد | * | تا ابد فرعون در دوزخ فتاد |
| ۲۴۹۸ | N | گه ندا میآمدت از هر جماد | * | تا ابد فرعون در دوزخ فتاد |
| ۲۴۹۹ | Q | زین بَتَرها که نمیگویم ز شرم | * | تا نگردد طبعِ معکوسِ تو گرم |
| ۲۴۹۹ | N | زین بترها که نمیگویم ز شرم | * | تا نگردد طبع معکوس تو گرم |
| ۲۵۰۰ | Q | اندکی گفتم بتو ای ناپذیر | * | ز اندکی دانی که هستم من خبیر |
| ۲۵۰۰ | N | اندکی گفتم به تو ای ناپذیر | * | ز اندکی دانی که هستم من خبیر |
| ۲۵۰۱ | Q | خویشتن را کُور میکردی و مات | * | تا نیَنْدیشی ز خواب و واقعات |
| ۲۵۰۱ | N | خویشتن را کور میکردی و مات | * | تا نیندیشی ز خواب و واقعات |
| ۲۵۰۲ | Q | چند بگریزی نک آمد پیشِ تو | * | کُوری اِدْراکِ مَکْراندیشِ تو |
| ۲۵۰۲ | N | چند بگریزی نک آمد پیش تو | * | کوری ادراک مکر اندیش تو |