vol.4

Qūniyah Nicholson both

block:4094

باز گفتن موسی علیه‌السلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظَهْرَ اؐلْغَیْبَ تا بخبیری حقّ ایمان آورد یا گمان برد
۲۴۸۷Qز آهنِ تیره بقُدْرت می‌نمود * واقعاتی که در آخر خواست بود
۲۴۸۷Nز آهن تیره به قدرت می‌نمود * واقعاتی که در آخر خواست بود
۲۴۸۸Qتا کُنی کمتر تو آن ظلم و بدی * آن همی‌دیدی و بَتَّر می‌شدی
۲۴۸۸Nتا کنی کمتر تو آن ظلم و بدی * آن همی‌دیدی و بدتر می‌شدی
۲۴۸۹Qنقشهای زشت خوابت می‌نمود * می‌رمیدی ز آن و آن نقشِ تو بود
۲۴۸۹Nنقشهای زشت خوابت می‌نمود * می‌رمیدی ز آن و آن نقش تو بود
۲۴۹۰Qهمچو آن زنگی که در آیینه دید * رُویِ خود را زشت و بر آیینه رید
۲۴۹۰Nهمچو آن زنگی که در آیینه دید * روی خود را زشت و بر آیینه رید
۲۴۹۱Qکه چه زشتی لایقِ اینی و بَس * زشتیَم آنِ تواست ای کُورِ خس
۲۴۹۱Nکه چه زشتی لایق اینی و بس * زشتیم آن تو است ای کور خس
۲۴۹۲Qاین حَدَث بر رُویِ زشتت می‌کنی * نیست بر من زانک هستم روشنی
۲۴۹۲Nاین حدث بر روی زشتت می‌کنی * نیست بر من ز انکه هستم روشنی
۲۴۹۳Qگاه می‌دیدی لباست سوخته * گه دهان و چشمِ تو بر دوخته
۲۴۹۳Nگاه می‌دیدی لباست سوخته * گه دهان و چشم تو بر دوخته
۲۴۹۴Qگاه حیوان قاصدِ خونت شده * گه سَرِ خود را بدندانِ دَده
۲۴۹۴Nگاه حیوان قاصد خونت شده * گه سر خود را به دندان دده
۲۴۹۵Qگه نگون اندر میانِ آبریز * گه غریقِ سَیْلِ خون‌آمیز تیز
۲۴۹۵Nگه نگون اندر میان آب ریز * گه غریق سیل خون آمیز تیز
۲۴۹۶Qگه نِدات آمد ازین چرخِ نَقی * که شقییّ و شقییّ و شقی
۲۴۹۶Nگه ندات آمد از این چرخ نقی * که شقیی و شقیی و شقی
۲۴۹۷Qگه نِدات آمد صریحا از جبال * که بِرَو هستی ز اصحاب اؐلشِّمال
۲۴۹۷Nگه ندات آمد صریحا از جبال * که برو هستی ز اصحاب الشمال
۲۴۹۸Qگه ندا می‌آمدت از هر جَماد * تا ابد فرعون در دوزخ فتاد
۲۴۹۸Nگه ندا می‌آمدت از هر جماد * تا ابد فرعون در دوزخ فتاد
۲۴۹۹Qزین بَتَرها که نمی‌گویم ز شرم * تا نگردد طبعِ معکوسِ تو گرم
۲۴۹۹Nزین بترها که نمی‌گویم ز شرم * تا نگردد طبع معکوس تو گرم
۲۵۰۰Qاندکی گفتم بتو ای ناپذیر * ز اندکی دانی که هستم من خبیر
۲۵۰۰Nاندکی گفتم به تو ای ناپذیر * ز اندکی دانی که هستم من خبیر
۲۵۰۱Qخویشتن را کُور می‌کردی و مات * تا نیَنْدیشی ز خواب و واقعات
۲۵۰۱Nخویشتن را کور می‌کردی و مات * تا نیندیشی ز خواب و واقعات
۲۵۰۲Qچند بگریزی نک آمد پیشِ تو * کُوری اِدْراکِ مَکْراندیشِ تو
۲۵۰۲Nچند بگریزی نک آمد پیش تو * کوری ادراک مکر اندیش تو