block:3058
| ۱۵۲۲ | Q | کودکانِ مَکْتَبی از اوستاد | * | رنج دیدند از ملال و اجتهاد |
| ۱۵۲۲ | N | کودکان مکتبی از اوستاد | * | رنج دیدند از ملال و اجتهاد |
| ۱۵۲۳ | Q | مشورت کردند در تعویقِ کار | * | تا مُعلِّم در فتد در اضطرار |
| ۱۵۲۳ | N | مشورت کردند در تعویق کار | * | تا معلم در فتد در اضطرار |
| ۱۵۲۴ | Q | چون نمیآید ورا رنجوریی | * | که بگیرد چند روز او دُوریی |
| ۱۵۲۴ | N | چون نمیآید و را رنجوریی | * | که بگیرد چند روز او دوریی |
| ۱۵۲۵ | Q | تا رهیم از حبس و تنگی و ز کار | * | هست او چون سنگِ خارا بر قرار |
| ۱۵۲۵ | N | تا رهیم از حبس و تنگی و ز کار | * | هست او چون سنگ خارا برقرار |
| ۱۵۲۶ | Q | آن یکی زیرکتر این تدبیر کرد | * | که بگوید اوستا چونی تو زرد |
| ۱۵۲۶ | N | آن یکی زیرکتر این تدبیر کرد | * | که بگوید اوستا چونی تو زرد |
| ۱۵۲۷ | Q | خیر باشد رنگِ تو بر جای نیست | * | این اثر یا از هَوا یا از تَبیست |
| ۱۵۲۷ | N | خیر باشد رنگ تو بر جای نیست | * | این اثر یا از هوا یا از تبی است |
| ۱۵۲۸ | Q | اندکی اندر خیال افتد ازین | * | تو برادر هم مدد کن این چنین |
| ۱۵۲۸ | N | اندکی اندر خیال افتد از این | * | تو برادر هم مدد کن این چنین |
| ۱۵۲۹ | Q | چون در آیی از درِ مکتب بگو | * | خیر باشد اوستا احوالِ تو |
| ۱۵۲۹ | N | چون در آیی از در مکتب بگو | * | خیر باشد اوستا احوال تو |
| ۱۵۳۰ | Q | آن خیالش اندکی افزون شود | * | کز خیالی عاقلی مجنون شود |
| ۱۵۳۰ | N | آن خیالش اندکی افزون شود | * | کز خیالی عاقلی مجنون شود |
| ۱۵۳۱ | Q | آن سوم و آن چارم و پنجم چنین | * | در پیِ ما غم نمایند و حنین |
| ۱۵۳۱ | N | آن سوم و آن چارم و پنجم چنین | * | در پی ما غم نمایند و حنین |
| ۱۵۳۲ | Q | تا چو سی کودک تَواتُر این خبر | * | متَّفِق گویند یابد مُسْتَقَر |
| ۱۵۳۲ | N | تا چو سی کودک تواتر این خبر | * | متفق گویند یابد مستقر |
| ۱۵۳۳ | Q | هر یکی گفتش که شاباش ای ذکی | * | باد بَخْتَت بر عنایت مُتَّکی |
| ۱۵۳۳ | N | هر یکی گفتش که شاباش ای ذکی | * | باد بختت بر عنایت متکی |
| ۱۵۳۴ | Q | متّفق گشتند در عهد وثیق | * | که نگرداند سخن را یک رفیق |
| ۱۵۳۴ | N | متفق گشتند در عهد وثیق | * | که نگرداند سخن را یک رفیق |
| ۱۵۳۵ | Q | بعد از آن سوگند داد او جمله را | * | تا که غمّازی نگوید ماجرا |
| ۱۵۳۵ | N | بعد از آن سوگند داد او جمله را | * | تا که غمازی نگوید ماجرا |
| ۱۵۳۶ | Q | رایِ آن کودک بچَرْبید از همه | * | عقلِ او در پیش میرفت از رَمَه |
| ۱۵۳۶ | N | رای آن کودک بچربید از همه | * | عقل او در پیش میرفت از رمه |
| ۱۵۳۷ | Q | آن تفاوت هست در عقلِ بَشَر | * | که میانِ شاهِدان اندر صُوَر |
| ۱۵۳۷ | N | آن تفاوت هست در عقل بشر | * | که میان شاهدان اندر صور |
| ۱۵۳۸ | Q | زین قِبَل فرمود احمد در مقال | * | در زبان پنهان بود حُسنِ رِجال |
| ۱۵۳۸ | N | زین قبل فرمود احمد در مقال | * | در زبان پنهان بود حسن رجال |