vol.6

6001

title of 6001
۱ اى حیات دل حسام الدین بسى‏ * میل مى‏جوشد به قسم سادسى‏
۲ گشت از جذب چو تو علامه‏اى‏ * در جهان گردان حسامى نامه‏اى‏
۳ پیش کش مى‏آرمت اى معنوى‏ * قسم سادس در تمام مثنوى‏
۴ شش جهت را نور ده زین شش صحف‏ * کى یطوف حوله من لم یطف‏
۵ عشق را با پنج و با شش کار نیست‏ * مقصد او جز که جذب یار نیست‏
۶ بو که فیما بعد دستورى رسد * رازهاى گفتنى گفته شود
۷ با بیانى که بود نزدیکتر * زین کنایات دقیق مستتر
۸ راز جز با راز دان انباز نیست‏ * راز اندر گوش منکر راز نیست‏
۹ لیک دعوت وارد است از کردگار * با قبول و ناقبول او را چه کار
۱۰ نوح نه صد سال دعوت مى‏نمود * دم‏به‏دم انکار قومش مى‏فزود
۱۱ هیچ از گفتن عنان واپس کشید * هیچ اندر غار خاموشى خزید
۱۲ گفت از بانگ و علالاى سگان‏ * هیچ واگردد ز راهى کاروان‏
۱۳ یا شب مهتاب از غوغاى سگ‏ * سست گردد بدر را در سیر تگ‏
۱۴ مه فشاند نور و سگ عوعو کند * هر کسى بر خلقت خود مى‏تند
۱۵ هر کسى را خدمتى داده قضا * در خور آن گوهرش در ابتلا
۱۶ چون که نگذارد سگ آن نعره‏ى سقم‏ * من مهم سیران خود را چون هلم‏
۱۷ چون که سرکه سرکگى افزون کند * پس شکر را واجب افزونى بود
۱۸ قهر سرکه لطف همچون انگبین‏ * کاین دو باشد رکن هر اسکنجبین‏
۱۹ انگبین گر پاى کم آرد ز خل‏ * آید آن سرکنجبین اندر خلل‏
۲۰ قوم بر وى سرکه‏ها مى‏ریختند * نوح را دریا فزون مى‏ریخت قند
۲۱ قند او را بد مدد از بحر جود * پس ز سرکه‏ى اهل عالم مى‏فزود
۲۲ واحد کالالف که بود آن ولى‏ * بلکه صد قرن است آن عبد العلى‏
۲۳ خم که از دریا در او راهى شود * پیش او جیحونها زانو زند
۲۴ خاصه این دریا که دریاها همه‏ * چون شنیدند این مثال و دمدمه‏
۲۵ شد دهانشان تلخ از این شرم و خجل‏ * که قرین شد نام اعظم با اقل‏
۲۶ در قران این جهان با آن جهان‏ * این جهان از شرم مى‏گردد جهان‏
۲۷ این عبارت تنگ و قاصر رتبت است‏ * ور نه خس را با اخص چه نسبت است‏
۲۸ زاغ در رز نعره‏ى زاغان زند * بلبل از آواز خوش کى کم کند
۲۹ پس خریدار است هر یک را جدا * اندر این بازار یَفْعَلُ ما یَشاءُ
۳۰ نقل خارستان غذاى آتش است‏ * بوى گل قوت دماغ سر خوش است‏
۳۱ گر پلیدى پیش ما رسوا بود * خوک و سگ را شکر و حلوا بود
۳۲ گر پلیدان این پلیدیها کنند * آبها بر پاک کردن مى‏تنند
۳۳ گر چه ماران زهر افشان مى‏کنند * ور چه تلخان‏مان پریشان مى‏کنند
۳۴ نحلها بر کوه و کندو و شجر * مى‏نهند از شهد انبار شکر
۳۵ زهرها هر چند زهرى مى‏کنند * زود تریاقاتشان بر مى‏کنند
۳۶ این جهان جنگ است کل چون بنگرى‏ * ذره با ذره چو دین با کافرى‏
۳۷ آن یکى ذره همى‏پرد به چپ‏ * و آن دگر سوى یمین اندر طلب‏
۳۸ ذره‏اى بالا و آن دیگر نگون‏ * جنگ فعلیشان ببین اندر رکون‏
۳۹ جنگ فعلى هست از جنگ نهان‏ * زین تخالف آن تخالف را بدان‏
۴۰ ذره‏اى کان محو شد در آفتاب‏ * جنگ او بیرون شد از وصف و حساب‏
۴۱ چون ز ذره محو شد نفس و نفس‏ * جنگش اکنون جنگ خورشید است و بس‏
۴۲ رفت از وى جنبش طبع و سکون‏ * از چه از إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏
۴۳ ما به بحر تو ز خود راجع شدیم‏ * و ز رضاع اصل مسترضع شدیم‏
۴۴ در فروع راه اى مانده ز غول‏ * لاف کم زن از اصول اى بى‏اصول‏
۴۵ جنگ ما و صلح ما در نور عین‏ * نیست از ما هست بین اصبعین‏
۴۶ جنگ طبعى جنگ فعلى جنگ قول‏ * در میان جزوها حربى است هول‏
۴۷ این جهان زین جنگ قایم مى‏بود * در عناصر درنگر تا حل شود
۴۸ چار عنصر چار استون قوى است‏ * که بدیشان سقف دنیا مستوى است‏
۴۹ هر ستونى اشکننده‏ى آن دگر * استن آب اشکننده‏ى آن شرر
۵۰ پس بناى خلق بر اضداد بود * لاجرم ما جنگییم از ضر و سود
۵۱ هست احوالم خلاف همدگر * هر یکى با هم مخالف در اثر
۵۲ چون که هر دم راه خود را مى‏زنم‏ * با دگر کس سازگارى چون کنم‏
۵۳ موج لشکرهاى احوالم ببین‏ * هر یکى با دیگرى در جنگ و کین‏
۵۴ مى‏نگر در خود چنین جنگ گران‏ * پس چه مشغولى به جنگ دیگران‏
۵۵ یا مگر زین جنگ حقت واخرد * در جهان صلح یک رنگت برد
۵۶ آن جهان جز باقى و آباد نیست‏ * ز انکه آن ترکیب از اضداد نیست‏
۵۷ این تفانى از ضد آید ضد را * چون نباشد ضد نباشد جز بقا
۵۸ نفى ضد کرد از بهشت آن بى‏نظیر * که نباشد شمس و ضدش زمهریر
۵۹ هست بى‏رنگى اصول رنگها * صلحها باشد اصول جنگها
۶۰ آن جهان است اصل این پر غم وثاق‏ * وصل باشد اهل هر هجر و فراق‏
۶۱ این مخالف از چه‏ایم اى خواجه ما * و از چه زاید وحدت این اعداد را
۶۲ ز انکه ما فرعیم و چار اضداد اصل‏ * خوى خود در فرع کرد ایجاد اصل‏
۶۳ گوهر جان چون وراى فصل‏هاست‏ * خوى او این نیست خوى کبریاست‏
۶۴ جنگها بین کان اصول صلح‏هاست‏ * چون نبى که جنگ او بهر خداست‏
۶۵ غالب است و چیر در هر دو جهان‏ * شرح این غالب نگنجد در دهان‏
۶۶ آب جیحون را اگر نتوان کشید * هم ز قدر تشنگى نتوان برید
۶۷ گر شدى عطشان بحر معنوى‏ * فرجه‏اى کن در جزیره‏ى مثنوى‏
۶۸ فرجه کن چندان که اندر هر نفس‏ * مثنوى را معنوى بینى و بس‏
۶۹ باد که را ز آب جو چون واکند * آب یک رنگى خود پیدا کند
۷۰ شاخه‏هاى تازه‏ى مرجان ببین‏ * میوه‏هاى رسته ز آب جان ببین‏
۷۱ چون ز حرف و صوت و دم یکتا شود * آن همه بگذارد و دریا شود
۷۲ حرف گو و حرف نوش و حرفها * هر سه جان گردند اندر انتها
۷۳ نان دهنده و نان ستان و نان پاک‏ * ساده گردند از صور گردند خاک‏
۷۴ لیک معنیشان بود در سه مقام‏ * در مراتب هم ممیز هم مدام‏
۷۵ خاک شد صورت ولى معنى نشد * هر که گوید شد تو گویش نى نشد
۷۶ در جهان روح هر سه منتظر * گه ز صورت هارب و گه مستقر
۷۷ امر آید در صور رو در رود * باز هم ز امرش مجرد مى‏شود
۷۸ پس له الخلق و له الامرش بدان‏ * خلق صورت امر جان راکب بر آن‏
۷۹ راکب و مرکوب در فرمان شاه‏ * جسم بر درگاه و جان در بارگاه‏
۸۰ چون که خواهد کآب آید در سبو * شاه گوید جیش جان را که ارکبوا
۸۱ باز جانها را چو خواهد در علو * بانگ آید از نقیبان که انزلوا
۸۲ بعد از این باریک خواهد شد سخن‏ * کم کن آتش هیزمش افزون مکن‏
۸۳ تا نجوشد دیگهاى خرد زود * دیگ ادراکات خرد است و فرود
۸۴ پاک سبحانى که سیبستان کند * در غمام حرفشان پنهان کند
۸۵ زین غمام پانگ و حرف و گفت‏وگوى‏ * پرده‏اى کز سیب ناید غیر بوى‏
۸۶ بارى افزون کش تو این بو را به هوش‏ * تا سوى اصلت برد بگرفته گوش‏
۸۷ بو نگه دار و بپرهیز از زکام‏ * تن بپوش از باد و بود سرد عام‏
۸۸ تا نینداید مشامت را ز اثر * اى هواشان از زمستان سردتر
۸۹ چون جمادند و فسرده و تن شگرف‏ * مى‏جهد انفاسشان از تل برف‏
۹۰ چون زمین زین برف در پوشد کفن‏ * تیغ خورشید حسام الدین بزن‏
۹۱ هین بر آر از شرق سیف الله را * گرم کن ز آن شرق این درگاه را
۹۲ برف را خنجر زند آن آفتاب‏ * سیلها ریزد ز کهها بر تراب‏
۹۳ ز انکه لا شرقى و لا غربى است او * با منجم روز و شب حربى است او
۹۴ که چرا جز من نجوم بى‏هدى‏ * قبله کردى از لئیمى و عمى‏
۹۵ ناخوشت آید مقال آن امین‏ * در نبى که‏ لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ‏
۹۶ از قزح در پیش مه بستى کمر * ز آن همى‏رنجى ز وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ
۹۷ منکرى این را که شمس کورت‏ * شمس پیش تست اعلى مرتبت‏
۹۸ از ستاره دیده تصریف هوا * ناخوشت آید إذا النجم هوى‏
۹۹ خود موثرتر نباشد مه ز نان‏ * اى بسا نان که ببرد عرق جان‏
۱۰۰ خود موثرتر نباشد زهره ز آب‏ * اى بسا آبا که کرد او تن خراب‏
۱۰۱ مهر آن در جان تست و پند دوست‏ * مى‏زند بر گوش تو بیرون پوست‏
۱۰۲ پند ما در تو نگیرد اى کلان‏ * پند تو در ما نگیرد هم بدان‏
۱۰۳ جز مگر مفتاح خاص آید ز دوست‏ * که مقالید السماوات آن اوست‏
۱۰۴ این سخن همچون ستاره‏ست و قمر * لیک بى‏فرمان حق ندهد اثر
۱۰۵ این ستاره‏ى بى‏جهت تاثیر او * مى‏زند بر گوشهاى وحى جو
۱۰۶ که بیایید از جهت تا بى‏جهات‏ * تا ندراند شما را گرگ مات‏
۱۰۷ آن چنان که لمعه‏ى در پاش اوست‏ * شمس دنیا در صفت خفاش اوست‏
۱۰۸ هفت چرخ ازرقى در رق اوست‏ * پیک ماه اندر تب و در دق اوست‏
۱۰۹ زهره چنگ مسئله در وى زده‏ * مشترى با نقد جان پیش آمده‏
۱۱۰ در هواى دستبوس او زحل‏ * لیک خود را مى‏نبیند آن محل‏
۱۱۱ دست و پا مریخ چندین خست از او * و آن عطارد صد قلم بشکست از او
۱۱۲ با منجم این همه انجم به جنگ‏ * کاى رها کرده تو جان بگزیده رنگ‏
۱۱۳ جان وى است و ما همه رنگ و رقوم‏ * کوکب هر فکر او جان نجوم‏
۱۱۴ فکر کو آن جا همه نور است پاک‏ * بهر تست این لفظ فکر اى فکرناک‏
۱۱۵ هر ستاره خانه دارد بر علا * هیچ خانه درنگنجد نجم ما
۱۱۶ جاى سوز اندر مکان کى در رود * نور نامحدود را حد کى بود
۱۱۷ لیک تمثیلى و تصویرى کنند * تا که دریابد ضعیفى عشقمند
۱۱۸ مثل نبود لیک باشد آن مثیل‏ * تا کند عقل محمد را گسیل‏
۱۱۹ عقل سر تیز است لیکن پاى سست‏ * ز انکه دل ویران شده‏ست و تن درست‏
۱۲۰ عقلشان در نقل دنیا پیچ پیچ‏ * فکرشان در ترک شهوت هیچ هیچ‏
۱۲۱ صدرشان در وقت دعوى همچو شرق‏ * صبرشان در وقت تقوى همچو برق‏
۱۲۲ عالمى اندر هنرها خود نما * همچو عالم بى‏وفا وقت وفا
۱۲۳ وقت خود بینى نگنجد در جهان‏ * در گلو و معده گم گشته چو نان‏
۱۲۴ این همه اوصافشان نیکو شود * بد نماند چون که نیکو جو شود
۱۲۵ گر منى گنده بود همچون منى‏ * چون به جان پیوست یابد روشنى‏
۱۲۶ هر جمادى که کند رو در نبات‏ * از درخت بخت او روید حیات‏
۱۲۷ هر نباتى کان به جان رو آورد * خضروار از چشمه‏ى حیوان خورد
۱۲۸ باز جان چون رو سوى جانان نهد * رخت را در عمر بى‏پایان نهد

6002

title of 6002
۱۲۹ واعظى را گفت روزى سائلى‏ * کاى تو منبر را سنى‏تر قایلى‏
۱۳۰ یک سؤال استم بگو اى ذو لباب‏ * اندر این مجلس سؤالم را جواب‏
۱۳۱ بر سر بارو یکى مرغى نشست‏ * از سر و از دم کدامینش به است‏
۱۳۲ گفت اگر رویش به شهر و دم به ده‏ * روى او از دم او مى‏دان که به‏
۱۳۳ ور سوى شهر است دم رویش بده‏ * خاک آن دم باش و از رویش بجه‏
۱۳۴ مرغ با پر مى‏پرد تا آشیان‏ * پر مردم همت است اى مردمان‏
۱۳۵ عاشقى کالوده شد در خیر و شر * خیر و شر منگر تو در همت نگر
۱۳۶ باز اگر باشد سپید و بى‏نظیر * چون که صیدش موش باشد شد حقیر
۱۳۷ ور بود جغدى و میل او به شاه‏ * او سر باز است منگر در کلاه‏
۱۳۸ آدمى بر قد یک طشت خمیر * بر فزود از آسمان و از اثیر
۱۳۹ هیچ‏ کَرَّمْنا شنید این آسمان‏ * که شنید این آدمى پر غمان‏
۱۴۰ بر زمین و چرخ عرضه کرد کس‏ * خوبى و عقل و عبارات و هوس‏
۱۴۱ جلوه کردى هیچ تو بر آسمان‏ * خوبى روى و اصابت در گمان‏
۱۴۲ پیش صورتهاى حمام اى ولد * عرضه کردى هیچ سیم اندام خود
۱۴۳ بگذرى ز آن نقشهاى همچو حور * جلوه آرى با عجوز نیم کور
۱۴۴ در عجوزه چیست کایشان را نبود * که ترا ز آن نقشها با خود ربود
۱۴۵ تو نگویى من بگویم در بیان‏ * عقل و حس و درک و تدبیر است و جان‏
۱۴۶ در عجوزه جان آمیزش کنى است‏ * صورت گرمابه‏ها را روح نیست‏
۱۴۷ صورت گرمابه گر جنبش کند * در زمان او از عجوزت بر کند
۱۴۸ جان چه باشد با خبر از خیر و شر * شاد با احسان و گریان از ضرر
۱۴۹ چون سر و ماهیت جان مخبر است‏ * هر که او آگاه‏تر با جان‏تر است‏
۱۵۰ روح را تاثیر آگاهى بود * هر که را این بیش اللهى بود
۱۵۱ چون خبرها هست بیرون زین نهاد * باشد این جانها در آن میدان جماد
۱۵۲ جان اول مظهر درگاه شد * جان جان خود مظهر اللَّه شد
۱۵۳ آن ملایک جمله عقل و جان بدند * جان نو آمد که جسم آن بدند
۱۵۴ از سعادت چون بر آن جان بر زدند * همچو تن آن روح را خادم شدند
۱۵۵ آن بلیس از جان از آن سر برده بود * یک نشد با جان که عضو مرده بود
۱۵۶ چون نبودش آن فداى آن نشد * دست بشکسته مطیع جان نشد
۱۵۷ جان نشد ناقص گر آن عضوش شکست‏ * کان به دست اوست تاند کرد هست‏
۱۵۸ سر دیگر هست کو گوش دگر * طوطیى کو مستعد آن شکر
۱۵۹ طوطیان خاص را قندى است ژرف‏ * طوطیان عام از آن خور بسته طرف‏
۱۶۰ کى چشد درویش صورت ز آن زکات‏ * معنى است آن نه فعولن فاعلات‏
۱۶۱ از خر عیسى دریغش نیست قند * لیک خر آمد به خلقت که پسند
۱۶۲ قند خر را گر طرب انگیختى‏ * پیش خر قنطار شکر ریختى‏
۱۶۳ معنى‏ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ‏ * این شناس این است ره رو را مهم‏
۱۶۴ تا ز راه خاتم پیغمبران‏ * بو که برخیزد ز لب ختم گران‏
۱۶۵ ختمهایى کانبیا بگذاشتند * آن به دین احمدى برداشتند
۱۶۶ قفلهاى ناگشاده مانده بود * از کف‏ إِنَّا فَتَحْنا بر گشود
۱۶۷ او شفیع است این جهان و آن جهان‏ * این جهان زى دین و آن جا زى جنان‏
۱۶۸ این جهان گوید که تو رهشان نما * و آن جهان گوید که تو مهشان نما
۱۶۹ پیشه‏اش اندر ظهور و در کمون‏ * اهد قومى انهم لا یعلمون‏
۱۷۰ باز گشته از دم او هر دو باب‏ * در دو عالم دعوت او مستجاب‏
۱۷۱ بهر این خاتم شده‏ست او که به خود * مثل او نه بود و نه خواهند بود
۱۷۲ چون که در صنعت برد استاد دست‏ * نه تو گویى ختم صنعت بر تو است‏
۱۷۳ در گشاد ختمها تو خاتمى‏ * در جهان روح بخشان حاتمى‏
۱۷۴ هست اشارات محمد المراد * کل گشاد اندر گشاد اندر گشاد
۱۷۵ صد هزاران آفرین بر جان او * بر قدوم و دور فرزندان او
۱۷۶ آن خلیفه زادگان مقبلش‏ * زاده‏اند از عنصر جان و دلش‏
۱۷۷ گر ز بغداد و هرى یا از رى‏اند * بى‏مزاج آب و گل نسل وى‏اند
۱۷۸ شاخ گل هر جا که روید هم گل است‏ * خم مل هر جا که جوشد هم مل است‏
۱۷۹ گر ز مغرب بر زند خورشید سر * عین خورشید است نه چیز دگر
۱۸۰ عیب چینان را از این دم کور دار * هم به ستارى خود اى کردگار
۱۸۱ گفت حق چشم خفاش بد خصال‏ * بسته‏ام من ز آفتاب بى‏مثال‏
۱۸۲ از نظرهاى خفاش کم و کاست‏ * انجم آن شمس نیز اندر خفاست‏

6003

title of 6003
۱۸۳ اى ضیاء الحق حسام الدین بیا * اى صقال روح و سلطان الهدى‏
۱۸۴ مثنوى را مسرح مشروح ده‏ * صورت امثال او را روح ده‏
۱۸۵ تا حروفش جمله عقل و جان شوند * سوى خلدستان جان پران شوند
۱۸۶ هم به سعى تو ز ارواح آمدند * سوى دام حرف و مستحقن شدند
۱۸۷ باد عمرت در جهان همچون خضر * جان فزا و دستگیر و مستمر
۱۸۸ چون خضر و الیاس مانى در جهان‏ * تا زمین گردد ز لطفت آسمان‏
۱۸۹ گفتمى از لطف تو جزوى ز صد * گر نبودى طمطراق چشم بد
۱۹۰ لیک از چشم بد زهر آب دم‏ * زخمهاى روح فرسا خورده‏ام‏
۱۹۱ جز به رمز ذکر حال دیگران‏ * شرح حالت مى‏نیارم در بیان‏
۱۹۲ این بهانه هم ز دستان دلى است‏ * که از او پاهاى دل اندر گلى است‏
۱۹۳ صد دل و جان عاشق صانع شده‏ * چشم بد یا گوش بد مانع شده‏
۱۹۴ خود یکى بو طالب آن عم رسول‏ * مى‏نمودش شنعه‏ى عربان مهول‏
۱۹۵ که چه گویندم عرب کز طفل خود * او بگردانید دین معتمد
۱۹۶ گفتش اى عم یک شهادت تو بگو * تا کنم با حق خصومت بهر تو
۱۹۷ گفت لیکن فاش گردد از سماع‏ * کل سر جاوز الاثنین شاع‏
۱۹۸ من بمانم در زبان این عرب‏ * پیش ایشان خوار گردم زین سبب‏
۱۹۹ لیک گر بودیش لطف ما سبق‏ * کى بدى این بد دلى با جذب حق‏
۲۰۰ الغیاث اى تو غیاث المستغیث‏ * زین دو شاخه‏ى اختیارات خبیث‏
۲۰۱ من ز دستان و ز مکر دل چنان‏ * مات گشتم که بماندم از فغان‏
۲۰۲ من که باشم چرخ با صد کار و بار * زین کمین فریاد کرد از اختیار
۲۰۳ کاى خداوند کریم و بردبار * ده امانم زین دو شاخه‏ى اختیار
۲۰۴ جذب یک راهه‏ى‏ الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ‏ * به ز دو راه تردد اى کریم‏
۲۰۵ زین دو ره گر چه همه‏ى مقصد تویى‏ * لیک خود جان کندن آمد این دویى‏
۲۰۶ زین دو ره گر چه بجز تو عزم نیست‏ * لیک هرگز رزم همچون بزم نیست‏
۲۰۷ در نبى بشنو بیانش از خدا * آیت اشفقن ان یحملنها
۲۰۸ این تردد هست در دل چون وغا * کاین بود به یا که آن حال مرا
۲۰۹ در تردد مى‏زند بر همدگر * خوف و امید بهى در کر و فر

6004

title of 6004

6005

title of 6005

6006

title of 6006

6007

title of 6007

6008

title of 6008

6009

title of 6009

6010

title of 6010

6011

title of 6011

6012

title of 6012

6013

title of 6013

6014

title of 6014

6015

title of 6015

6016

title of 6016

6017

title of 6017

6018

title of 6018

6019

title of 6019

6020

title of 6020

6021

title of 6021

6022

title of 6022

6023

title of 6023

6024

title of 6024

6025

title of 6025

6026

title of 6026

6027

title of 6027

6028

title of 6028

6029

title of 6029

6030

title of 6030

6031

title of 6031

6032

title of 6032

6033

title of 6033

6034

title of 6034

6035

title of 6035

6036

title of 6036

6037

title of 6037

6038

title of 6038

6039

title of 6039

6040

title of 6040

6041

title of 6041

6042

title of 6042

6043

title of 6043

6044

title of 6044

6045

title of 6045

6046

title of 6046

6047

title of 6047

6048

title of 6048

6049

title of 6049

6050

title of 6050

6051

title of 6051

6052

title of 6052

6053

title of 6053

6054

title of 6054

6055

title of 6055

6056

title of 6056

6057

title of 6057

6058

title of 6058

6059

title of 6059

6060

title of 6060

6061

title of 6061

6062

title of 6062

6063

title of 6063

6064

title of 6064

6065

title of 6065

6066

title of 6066

6067

title of 6067

6068

title of 6068

6069

title of 6069

6070

title of 6070

6071

title of 6071

6072

title of 6072

6073

title of 6073

6074

title of 6074

6075

title of 6075

6076

title of 6076

6077

title of 6077

6078

title of 6078

6079

title of 6079

6080

title of 6080

6081

title of 6081

6082

title of 6082

6083

title of 6083

6084

title of 6084

6085

title of 6085

6086

title of 6086

6087

title of 6087

6088

title of 6088

6089

title of 6089

6090

title of 6090

6091

title of 6091

6092

title of 6092

6093

title of 6093

6094

title of 6094

6095

title of 6095

6096

title of 6096

6097

title of 6097

6098

title of 6098

6099

title of 6099

6100

title of 6100

6101

title of 6101

6102

title of 6102

6103

title of 6103

6104

title of 6104

6105

title of 6105

6106

title of 6106

6107

title of 6107

6108

title of 6108

6109

title of 6109

6110

title of 6110

6111

title of 6111

6112

title of 6112

6113

title of 6113

6114

title of 6114

6115

title of 6115

6116

title of 6116

6117

title of 6117

6118

title of 6118

6119

title of 6119

6120

title of 6120

6121

title of 6121

6122

title of 6122

6123

title of 6123

6124

title of 6124

6125

title of 6125

6126

title of 6126

6127

title of 6127

6128

title of 6128

6129

title of 6129

6130

title of 6130

6131

title of 6131

6132

title of 6132

6133

title of 6133

6134

title of 6134

6135

title of 6135

6136

title of 6136

6137

title of 6137

6138

title of 6138

6139

title of 6139