vol.4

4001

title of 4001
۱ اى ضیاء الحق حسام الدین توى‏ * که گذشت از مه به نورت مثنوى‏
۲ همت عالى تو اى مرتجا * مى‏کشد این را خدا داند کجا
۳ گردن این مثنوى را بسته‏اى‏ * مى‏کشى آن سوى که دانسته‏اى‏
۴ مثنوى پویان کشنده ناپدید * ناپدید از جاهلى کش نیست دید
۵ مثنوى را چون تو مبدا بوده‏اى‏ * گر فزون گردد تواش افزوده‏اى‏
۶ چون چنین خواهى خدا خواهد چنین‏ * مى‏دهد حق آرزوى متقین‏
۷ کان لله بوده‏اى در ما مضى‏ * تا که کان اللَّه پیش آمد جزا
۸ مثنوى از تو هزاران شکر داشت‏ * در دعا و شکر کفها بر فراشت‏
۹ در لب و کفش خدا شکر تو دید * فضل کرد و لطف فرمود و مزید
۱۰ ز انکه شاکر را زیادت وعده است‏ * آن چنان که قرب مزد سجده است‏
۱۱ گفت‏ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ‏ یزدان ما * قرب جان شد سجده‏ى ابدان ما
۱۲ گر زیادت مى‏شود زین رو بود * نه از براى بوش و هاى و هو بود
۱۳ با تو ما چون رز به تابستان خوشیم‏ * حکم دارى هین بکش تا مى‏کشیم‏
۱۴ خوش بکش این کاروان را تا به حج‏ * اى امیر صبر مفتاح الفرج‏
۱۵ حج زیارت کردن خانه بود * حج رب البیت مردانه بود
۱۶ ز آن ضیا گفتم حسام الدین ترا * که تو خورشیدى و این دو وصفها
۱۷ کاین حسام و این ضیا یکى است هین‏ * تیغ خورشید از ضیا باشد یقین‏
۱۸ نور از آن ماه باشد وین ضیا * آن خورشید این فرو خوان از نبا
۱۹ شمس را قرآن ضیا خواند اى پدر * و آن قمر را نور خواند این را نگر
۲۰ شمس چون عالى‏تر آمد خود ز ماه‏ * پس ضیا از نور افزون دان به جاه‏
۲۱ بس کس اندر نور مه منهج ندید * چون بر آمد آفتاب آن شد پدید
۲۲ آفتاب اعواض را کامل نمود * لاجرم بازارها در روز بود
۲۳ تا که قلب و نقد نیک آید پدید * تا بود از غبن و از حیله بعید
۲۴ تا که نورش کامل آمد در زمین‏ * تاجران را رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ‏
۲۵ لیک بر قلاب مبغوض است و سخت‏ * ز انک ازو شد کاسد او را نقد و رخت‏
۲۶ پس عدوى جان صراف است قلب‏ * دشمن درویش که بود غیر کلب‏
۲۷ انبیا با دشمنان بر مى‏تنند * پس ملایک رب سلم مى‏زنند
۲۸ کاین چراغى را که هست او نور کار * از پف و دمهاى دزدان دور دار
۲۹ دزد و قلاب است خصم نور بس‏ * زین دو اى فریادرس فریاد رس‏
۳۰ روشنى بر دفتر چارم بریز * کافتاب از چرخ چارم کرد خیز
۳۱ هین ز چارم نور ده خورشیدوار * تا بتابد بر بلاد و بر دیار
۳۲ هر کش افسانه بخواند افسانه است‏ * و انکه دیدش نقد خود مردانه است‏
۳۳ آب نیل است و به قبطى خون نمود * قوم موسى را نه خون بد آب بود
۳۴ دشمن این حرف این دم در نظر * شد ممثل سر نگون اندر سقر
۳۵ اى ضیاء الحق تو دیدى حال او * حق نمودت پاسخ افعال او
۳۶ دیده‏ى غیبت چو غیب است اوستاد * کم مبادا زین جهان این دید و داد
۳۷ این حکایت را که نقد وقت ماست‏ * گر تمامش مى‏کنى اینجا رواست‏
۳۸ ناکسان را ترک کن بهر کسان‏ * قصه را پایان بر و مخلص رسان‏
۳۹ این حکایت گر نشد آن جا تمام‏ * چارمین جلد است آرش در نظام‏

4002

title of 4002
۴۰ اندر آن بودیم کان شخص از عسس‏ * راند اندر باغ از خوفى فرس‏
۴۱ بود اندر باغ آن صاحب جمال‏ * کز غمش این در عنا بد هشت سال‏
۴۲ سایه‏ى او را نبود امکان دید * همچو عنقا وصف او را مى‏شنید
۴۳ جز یکى لقیه که اول از قضا * بر وى افتاد و شد او را دل ربا
۴۴ بعد از آن چندان که مى‏کوشید او * خود مجالش مى‏نداد آن تند خو
۴۵ نه به لابه چاره بودش نه به مال‏ * چشم پر و بى‏طمع بود آن نهال‏
۴۶ عاشق هر پیشه‏اى و مطلبى‏ * حق بیالود اول کارش لبى‏
۴۷ چون بد آن آسیب در جست آمدند * پیش پاشان مى‏نهد هر روز بند
۴۸ چون در افگندش به جست و جوى کار * بعد از آن در بست که کابین بیار
۴۹ هم بر آن بو مى‏تنند و مى‏روند * هر دمى راجى و آیس مى‏شوند
۵۰ هر کسى را هست اومید برى‏ * که گشادندش در آن روزى درى‏
۵۱ باز در بستندش و آن در پرست‏ * بر همان اومید آتش پا شده‏ست‏
۵۲ چون در آمد خوش در آن باغ آن جوان‏ * خود فرو شد پا به گنجش ناگهان‏
۵۳ مر عسس را ساخته یزدان سبب‏ * تا ز بیم او دود در باغ شب‏
۵۴ بیند آن معشوقه را او با چراغ‏ * طالب انگشترى در جوى باغ‏
۵۵ پس قرین مى‏کرد از ذوق آن نفس‏ * با ثناى حق دعاى آن عسس‏
۵۶ که زیان کردم عسس را از گریز * بیست چندان سیم و زر بر وى بریز
۵۷ از عوانى مر و را آزاد کن‏ * آن چنان که شادم او را شاد کن‏
۵۸ سعد دارش این جهان و آن جهان‏ * از عوانى و سگى‏اش وارهان‏
۵۹ گر چه خوى آن عوان هست اى خدا * که هماره خلق را خواهد بلا
۶۰ گر خبر آید که شه جرمى نهاد * بر مسلمانان شود او زفت و شاد
۶۱ ور خبر آید که شه رحمت نمود * از مسلمانان فگند آن را به جود
۶۲ ماتمى در جان او افتد از آن‏ * صد چنین ادبارها دارد عوان‏
۶۳ او عوان را در دعا در مى‏کشید * کز عوان او را چنان راحت رسید
۶۴ بر همه زهر و بر او تریاق بود * آن عوان پیوند آن مشتاق بود
۶۵ پس بد مطلق نباشد در جهان‏ * بد به نسبت باشد این را هم بدان‏
۶۶ در زمانه هیچ زهر و قند نیست‏ * که یکى را پا دگر را بند نیست‏
۶۷ مر یکى را پا دگر را پاى‏بند * مر یکى را زهر و بر دیگر چو قند
۶۸ زهر مار آن مار را باشد حیات‏ * نسبتش با آدمى باشد ممات‏
۶۹ خلق آبى را بود دریا چو باغ‏ * خلق خاکى را بود آن مرگ و داغ‏
۷۰ همچنین بر مى‏شمر اى مرد کار * نسبت این از یکى کس تا هزار
۷۱ زید اندر حق آن شیطان بود * در حق شخصى دگر سلطان بود
۷۲ آن بگوید زید صدیق سنى است‏ * وین بگوید زید گبر کشتنى است‏
۷۳ زید یک ذات است بر آن یک جنان‏ * او بر این دیگر همه رنج و زیان‏
۷۴ گر تو خواهى کاو ترا باشد شکر * پس و را از چشم عشاقش نگر
۷۵ منگر از چشم خودت آن خوب را * بین به چشم طالبان مطلوب را
۷۶ چشم خود بر بند ز آن خوش چشم تو * عاریت کن چشم از عشاق او
۷۷ بلک از او کن عاریت چشم و نظر * پس ز چشم او به روى او نگر
۷۸ تا شوى ایمن ز سیرى و ملال‏ * گفت کان اللَّه له زین ذو الجلال‏
۷۹ چشم او من باشم و دست و دلش‏ * تا رهد از مدبریها مقبلش‏
۸۰ هر چه مکروه است چون شد او دلیل‏ * سوى محبوبت حبیب است و خلیل‏

4003

title of 4003
۸۱ آن یکى واعظ چو بر تخت آمدى‏ * قاطعان راه را داعى شدى‏
۸۲ دست بر مى‏داشت یا رب رحم ران‏ * بر بدان و مفسدان و طاغیان‏
۸۳ بر همه‏ى تسخر کنان اهل خیر * بر همه‏ى کافر دلان و اهل دیر
۸۴ مى‏نکردى او دعا بر اصفیا * مى‏نکردى جز خبیثان را دعا
۸۵ مر و را گفتند کاین معهود نیست‏ * دعوت اهل ضلالت جود نیست‏
۸۶ گفت نیکویى از اینها دیده‏ام‏ * من دعاشان زین سبب بگزیده‏ام‏
۸۷ خبث و ظلم و جور چندان ساختند * که مرا از شر به خیر انداختند
۸۸ هر گهى که رو به دنیا کردمى‏ * من از ایشان زخم و ضربت خوردمى‏
۸۹ کردمى از زخم آن جانب پناه‏ * باز آوردندمى گرگان به راه‏
۹۰ چون سبب ساز صلاح من شدند * پس دعاشان بر من است اى هوشمند
۹۱ بنده مى‏نالد به حق از درد و نیش‏ * صد شکایت مى‏کند از رنج خویش‏
۹۲ حق همى‏گوید که آخر رنج و درد * مر ترا لابه‏کنان و راست کرد
۹۳ این گله ز آن نعمتى کن کت زند * از در ما دور و مطرودت کند
۹۴ در حقیقت هر عدو داروى تست‏ * کیمیا و نافع و دل جوى تست‏
۹۵ که از او اندر گریزى در خلا * استعانت جویى از لطف خدا
۹۶ در حقیقت دوستانت دشمنند * که ز حضرت دور و مشغولت کنند
۹۷ هست حیوانى که نامش اشغر است‏ * او به زخم چوب زفت و لمتر است‏
۹۸ تا که چوبش مى‏زنى به مى‏شود * او ز زخم چوب فربه مى‏شود
۹۹ نفس مومن اشغرى آمد یقین‏ * کاو به زخم رنج زفت است و سمین‏
۱۰۰ زین سبب بر انبیا رنج و شکست‏ * از همه خلق جهان افزون‏تر است‏
۱۰۱ تا ز جانها جانشان شد زفت‏تر * که ندیدند آن بلا قوم دگر
۱۰۲ پوست از دارو بلاکش مى‏شود * چون ادیم طایفى خوش مى‏شود
۱۰۳ ور نه تلخ و تیز مالیدى در او * گنده گشتى ناخوش و ناپاک بو
۱۰۴ آدمى را پوست نامد بوغ دان‏ * از رطوبتها شده زشت و گران‏
۱۰۵ تلخ و تیز و مالش بسیار ده‏ * تا شود پاک و لطیف و بافره‏
۱۰۶ ور نمى‏تانى رضا ده اى عیار * گر خدا رنجت دهد بى‏اختیار
۱۰۷ که بلاى دوست تطهیر شماست‏ * علم او بالاى تدبیر شماست‏
۱۰۸ چون صفا بیند بلا شیرین شود * خوش شود دارو چو صحت بین شود
۱۰۹ برد بیند خویش را در عین مات‏ * پس بگوید اقتلونی یا ثقات‏
۱۱۰ این عوان در حق غیرى سود شد * لیک اندر حق خود مردود شد
۱۱۱ رحم ایمانى از او ببریده شد * کین شیطانى بر او پیچیده شد
۱۱۲ کارگاه خشم گشت و کین‏ورى‏ * کینه دان اصل ضلال و کافرى‏

4004

title of 4004

4005

title of 4005

4006

title of 4006

4007

title of 4007

4008

title of 4008

4009

title of 4009

4010

title of 4010

4011

title of 4011

4012

title of 4012

4013

title of 4013

4014

title of 4014

4015

title of 4015

4016

title of 4016

4017

title of 4017

4018

title of 4018

4019

title of 4019

4020

title of 4020

4021

title of 4021

4022

title of 4022

4023

title of 4023

4024

title of 4024

4025

title of 4025

4026

title of 4026

4027

title of 4027

4028

title of 4028

4029

title of 4029

4030

title of 4030

4031

title of 4031

4032

title of 4032

4033

title of 4033

4034

title of 4034

4035

title of 4035

4036

title of 4036

4037

title of 4037

4038

title of 4038

4039

title of 4039

4040

title of 4040

4041

title of 4041

4042

title of 4042

4043

title of 4043

4044

title of 4044

4045

title of 4045

4046

title of 4046

4047

title of 4047

4048

title of 4048

4049

title of 4049

4050

title of 4050

4051

title of 4051

4052

title of 4052

4053

title of 4053

4054

title of 4054

4055

title of 4055

4056

title of 4056

4057

title of 4057

4058

title of 4058

4059

title of 4059

4060

title of 4060

4061

title of 4061

4062

title of 4062

4063

title of 4063

4064

title of 4064

4065

title of 4065

4066

title of 4066

4067

title of 4067

4068

title of 4068

4069

title of 4069

4070

title of 4070

4071

title of 4071

4072

title of 4072

4073

title of 4073

4074

title of 4074

4075

title of 4075

4076

title of 4076

4077

title of 4077

4078

title of 4078

4079

title of 4079

4080

title of 4080

4081

title of 4081

4082

title of 4082

4083

title of 4083

4084

title of 4084

4085

title of 4085

4086

title of 4086

4087

title of 4087

4088

title of 4088

4089

title of 4089

4090

title of 4090

4091

title of 4091

4092

title of 4092

4093

title of 4093

4094

title of 4094

4095

title of 4095

4096

title of 4096

4097

title of 4097

4098

title of 4098

4099

title of 4099

4100

title of 4100

4101

title of 4101

4102

title of 4102

4103

title of 4103

4104

title of 4104

4105

title of 4105

4106

title of 4106

4107

title of 4107

4108

title of 4108

4109

title of 4109

4110

title of 4110

4111

title of 4111

4112

title of 4112

4113

title of 4113

4114

title of 4114

4115

title of 4115

4116

title of 4116

4117

title of 4117

4118

title of 4118

4119

title of 4119

4120

title of 4120

4121

title of 4121

4122

title of 4122

4123

title of 4123

4124

title of 4124

4125

title of 4125

4126

title of 4126

4127

title of 4127

4128

title of 4128

4129

title of 4129

4130

title of 4130

4131

title of 4131

4132

title of 4132

4133

title of 4133

4134

title of 4134

4135

title of 4135

4136

title of 4136

4137

title of 4137

4138

title of 4138

4139

title of 4139