vol.1

Qūniyah Nicholson both

block:1148

دعا کردن بلعم باعور که موسی و قومش را ازین شهر که حصار داده‌اند بی مراد بازگردان و مستجاب شدن دعای او
۳۲۹۸Qبلعمِ باعور را خلقِ جهان * سغبه شد مانندِ عیسئ زمان
۳۲۹۸Nبلعم باعور را خلق جهان * سغبه شد مانند عیسای زمان
۳۲۹۹Qسجده ناوردند کس را دُونِ او * صحَّتِ رنجور بود افسونِ او
۳۲۹۹Nسجده ناوردند کس را دون او * صحت رنجور بود افسون او
۳۳۰۰Qپنجه زد با موسی از کبر و کمال * آنچنان شد که شنیدستی تو حال
۳۳۰۰Nپنجه زد با موسی از کبر و کمال * آن چنان شد که شنیده ستی تو حال
۳۳۰۱Qصد هزار ابلیس و بلعم در جهان * همچنین بودست پیدا و نهان
۳۳۰۱Nصد هزار ابلیس و بلعم در جهان * همچنین بوده ست پیدا و نهان
۳۳۰۲Qاین دو را مشهور گردانید الَه * تا که باشد این دو بر باقی گواه
۳۳۰۲Nاین دو را مشهور گردانید اله * تا که باشد این دو بر باقی گواه
۳۳۰۳Qاین دو دزد آویخت از دارِ بلند * ورنه اندر قهر بس دزدان بُدند
۳۳۰۳Nاین دو دزد آویخت از دار بلند * ور نه اندر قهر بس دزدان بدند
۳۳۰۴Qاین دو را پَرچَم بسوی شهر بُرد * کُشتگانِ قهر را نَتوان شمرد
۳۳۰۴Nاین دو را پرچم به سوی شهر برد * کشتگان قهر را نتوان شمرد
۳۳۰۵Qنازنینی تو ولی در حدِّ خویش * اللَّه اللَّه پا منه از حدّ بیش
۳۳۰۵Nنازنینی تو ولی در حد خویش * اللَّه الله پا منه از حد خویش
۳۳۰۶Qگر زنی بر نازنین‌تر از خودَت * در تگِ هفتم زمین زیر آردَت
۳۳۰۶Nگر زنی بر نازنین تر از خودت * در تگ هفتم زمین زیر آردت
۳۳۰۷Qقصّۀ عاد و ثمود از بهرِ چیست * تا بدانی کانبیا را نازکیست
۳۳۰۷Nقصه‌ی عاد و ثمود از بهر چیست * تا بدانی کانبیا را نازکی است
۳۳۰۸Qاین نشانِ خَسف و قَذف و صاعقه * شد بَیانِ عزِّ نفسِ ناطقه
۳۳۰۸Nاین نشان خسف و قذف و صاعقه * شد بیان عز نفس ناطقه
۳۳۰۹Qجمله حیوان را پیِ اِنسان بکُش * جمله انسان را بکُش از بهرِ هُش
۳۳۰۹Nجمله حیوان را پی انسان بکش * جمله انسان را بکش از بهر هش
۳۳۱۰Qهُش چه باشد عقلِ کُلِّ هوشمند * هوشِ جُزوی هُش بود امّا نِژَند
۳۳۱۰Nهش چه باشد عقل کل هوشمند * هوش جزوی هش بود اما نژند
۳۳۱۱Qجمله حیواناتِ وَحشی ز آدمی * باشد از حیوانِ اِنسی در کمی
۳۳۱۱Nجمله حیوانات وحشی ز آدمی * باشد از حیوان انسی در کمی
۳۳۱۲Qخونِ آنها خلق را باشد سبیل * زانک وحشی‌اند از عقل جلیل
۳۳۱۲Nخون آنها خلق را باشد سبیل * ز انکه وحشی‌اند از عقل جلیل
۳۳۱۳Qعزّتِ وحشی بدین افتاد پست * که مر انسان را مخالف آمدَست
۳۳۱۳Nعزت وحشی بدین افتاد پست * که مر انسان را مخالف آمده ست
۳۳۱۴Qپس چه عزَّت باشدت ای نادره * چون شدی تو حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَه
۳۳۱۴Nپس چه عزت باشدت ای نادره * چون شدی تو حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ
۳۳۱۵Qخر نشاید کُشت از بهرِ صَلاح * چون شود وحشی شود خونش مُباح
۳۳۱۵Nخر نشاید کشت از بهر صلاح * چون شود وحشی شود خونش مباح
۳۳۱۶Qگرچه خر را دانشِ زاجر نبود * هیچ معذورش نمی‌دارد وَدود
۳۳۱۶Nگر چه خر را دانش زاجر نبود * هیچ معذورش نمی‌دارد ودود
۳۳۱۷Qپس چو وحشی شد از آن دَم آدمی * کَیْ بود معذور ای یارِ سَمی
۳۳۱۷Nپس چو وحشی شد از آن دم آدمی * کی بود معذور ای یار سمی
۳۳۱۸Qلاجرم کفّار را شد خون مُباح * همچو وحشی پیشِ نُشَّاب و رِماح
۳۳۱۸Nلاجرم کفار را شد خون مباح * همچو وحشی پیش نشاب و رماح
۳۳۱۹Qجفت و فرزندانشان جمله سبیل * زانک بی‌عقلند و مردود و ذلیل
۳۳۱۹Nجفت و فرزندانشان جمله سبیل * ز آنکه بی‌عقلند و مردود و ذلیل
۳۳۲۰Qباز عقلی کو رمَد از عقلِ عقل * کرد از عقلی بحیوانات نَقل
۳۳۲۰Nباز عقلی کاو رمد از عقل عقل * کرد از عقلی به حیوانات نقل