vol.1

Qūniyah Nicholson both

block:1138

کبودی زدن قزوینی بر شانگاه صورت شیر و پشیمان شدن او بسبب زخم سورن
۲۹۸۱Qاین حکایت بشنو از صاحب بیان * در طریق و عادت قزوینیان
۲۹۸۱Nاین حکایت بشنو از صاحب بیان * در طریق و عادت قزوینیان
۲۹۸۲Qبر تن و دست و کَتِفها بی‌گزند * از سرِ سوزن کبودیها زنند
۲۹۸۲Nبر تن و دست و کتفها بی‌گزند * از سر سوزن کبودیها زنند
۲۹۸۳Qسوی دلّاکی بشد قزوینیی * که کبودم زن بکن شیرینیی
۲۹۸۳Nسوی دلاکی بشد قزوینیی * که کبودم زن بکن شیرینیی
۲۹۸۴Qگفت چه صورت زنم ای پهلوان * گفت بر زن صورت شیر ژیان
۲۹۸۴Nگفت چه صورت زنم ای پهلوان * گفت بر زن صورتِ شیرِ ژیان
۲۹۸۵Qطالعم شیرست نقشِ شیر زن * جهد کن رنگِ کبودی سیر زن
۲۹۸۵Nطالعم شیر است نقش شیر زن * جهد کن رنگ کبودی سیر زن
۲۹۸۶Qگفت بر چه موضعت صورت زنم * گفت بر شانه‌گَهم زن آن رَقَم
۲۹۸۶Nگفت بر چه موضعت صورت زنم * گفت بر شانه‌گهم زن آن رقم
۲۹۸۷Qچونک او سوزن فرو بردن گرفت * دَردِ آن در شانه‌گه مَسکن گرفت
۲۹۸۷Nچون که او سوزن فرو بردن گرفت * درد آن در شانگه مسکن گرفت
۲۹۸۸Qپهلوان در ناله آمد کای سَنی * مر مرا کُشتی چه صورت می‌زنی
۲۹۸۸Nپهلوان در ناله آمد کای سنی * مر مرا کشتی چه صورت می‌زنی
۲۹۸۹Qگفت آخر شیر فرمودی مرا * گفت از چه عضو کردی ابتدا
۲۹۸۹Nگفت آخر شیر فرمودی مرا * گفت از چه عضو کردی ابتدا
۲۹۹۰Qگفت از دُمگاه آغازیده‌ام * گفت دُم بگذار ای دُو دیده‌ام
۲۹۹۰Nگفت از دمگاه آغازیده‌ام * گفت دم بگذار ای دو دیده‌ام
۲۹۹۱Qاز دُم و دُمگاهِ شیرم دَم گرفت * دُمگهِ او دَمگهم محکم گرفت
۲۹۹۱Nاز دم و دمگاه شیرم دم گرفت * دمگه او دمگهم محکم گرفت
۲۹۹۲Qشیرِ بی‌دُم باش گو ای شیرساز * که دلم سُستی گرفت از زخمِ گاز
۲۹۹۲Nشیر بی‌دم باش گو ای شیر ساز * که دلم سستی گرفت از زخم گاز
۲۹۹۳Qجانب دیگر گرفت آن شخص زخم * بی‌ محابا بی‌ مُوَاسا بی‌ ز رَحم
۲۹۹۳Nجانب دیگر گرفت آن شخص زخم * بی‌محابا بی‌مواسا بی‌ز رحم
۲۹۹۴Qبانگ کرد او کین چه اندامست ازو * گفت این گوشست ای مردِ نکو
۲۹۹۴Nبانگ کرد او کاین چه اندام است از او * گفت این گوش است ای مرد نکو
۲۹۹۵Qگفت تا گوشش نباشد ای حکیم * گوش را بگذار و کوته کن گِلیم
۲۹۹۵Nگفت تا گوشش نباشد ای حکیم * گوش را بگذار و کوته کن گلیم
۲۹۹۶Qجانب دیگر خَلِش آغاز کرد * باز قزوینی فغان را ساز کرد
۲۹۹۶Nجانب دیگر خلش آغاز کرد * باز قزوینی فغان را ساز کرد
۲۹۹۷Qکین سوم جانب چه اندامست نیز * گفت اینست اِشکمِ شیر ای عزیز
۲۹۹۷Nکاین سوم جانب چه اندام است نیز * گفت این است اشکم شیر ای عزیز
۲۹۹۸Qگفت تا اشکم نباشد شیر را * گَشت افزون دَردْ کَم زن زخمها
۲۹۹۸Nگفت تا اشکم نباشد شیر را * چه شکم باید نگار سیر را
۲۹۹۹Qخیره شد دلّاک و بس حیران بماند * تا بدیر انگشت در دندان بماند
۲۹۹۹Nخیره شد دلاک و بس حیران بماند * تا به دیر انگشت در دندان بماند
۳۰۰۰Qبر زمین زد سوزن از خشم اوستاد * گفت در عالم کسی را این فتاد
۳۰۰۰Nبر زمین زد سوزن از خشم اوستاد * گفت در عالم کسی را این فتاد
۳۰۰۱Qشیر بی‌دُمّ و سر و اشکم کی دید * این چنین شیری خدا خود نافرید
۳۰۰۱Nشیر بی‌دم و سر و اشکم که دید * این چنین شیری خدا خود نافرید
۳۰۰۲Qای برادر صبر کن بر دَردِ نیش * تا رهی از نیشِ نفسِ گَبرِ خویش
۳۰۰۲Nای برادر صبر کن بر درد نیش * تا رهی از نیش نفس گبر خویش
۳۰۰۳Qکان گروهی که رهیدند از وجود * چرخ و مِهر و ماهشان آرد سجُود
۳۰۰۳Nکان گروهی که رهیدند از وجود * چرخ و مهر و ماهشان آرد سجود
۳۰۰۴Qهر که مُرد اندر تنِ او نفسِ گَبْر * مر ورا فرمان برد خورشید و اَبْر
۳۰۰۴Nهر که مرد اندر تن او نفس گبر * مر و را فرمان برد خورشید و ابر
۳۰۰۵Qچون دلش آموخت شمع افروختن * آفتاب او را نیارد سوختن
۳۰۰۵Nچون دلش آموخت شمع افروختن * آفتاب او را نیارد سوختن
۳۰۰۶Qگفت حق در آفتاب مُنتَجِم * ذِکرِ تَزّاوَر کَذَی عن کَهْفِهم
۳۰۰۶Nگفت حق در آفتاب منتجم * ذکر تزاور کذا عن کهفهم
۳۰۰۷Qخار جمله لطف چون گُل می‌شود * پیش جزوِی کو سوی کُل می‌رود
۳۰۰۷Nخار جمله لطف چون گل می‌شود * پیش جزوی کاو سوی کل می‌رود
۳۰۰۸Qچیست تعظیمِ خدا افراشتن * خویشتن را خوار و خاکی داشتن
۳۰۰۸Nچیست تعظیم خدا افراشتن * خویشتن را خوار و خاکی داشتن
۳۰۰۹Qچیست توحیدِ خدا آموختن * خویشتن را پیشِ واحد سوختن
۳۰۰۹Nچیست توحید خدا آموختن * خویشتن را پیش واحد سوختن
۳۰۱۰Qگر همی‌خواهی که بفروزی چو روز * هستئ همچون شبِ خود را بسوز
۳۰۱۰Nگر همی‌خواهی که بفروزی چو روز * هستی همچون شب خود را بسوز
۳۰۱۱Qهستیَت در هستِ آن هستی نواز * همچو مِس در کیمیا اندر گداز
۳۰۱۱Nهستی‌ات در هست آن هستی نواز * همچو مس در کیمیا اندر گداز
۳۰۱۲Qدر من و ما سخت کردستی دُو دست * هَست این جملۀ خرابی از دو هَست
۳۰۱۲Nدر من و ما سخت کرده ستی دو دست * هست این جمله‌ی خرابی از دو هست